هدايتگران راه نور - زندگانى بقيّة اللَّه الأعظم امام مهدى (عج)
پدر و مادر: امام حسن عسكرى و نرجس شهرت: مهدى موعود، امام عصر، صاحب الزّمان، بقيّة اللَّه، قائم و.
زمان و محلّ تولّد: روز 15 شعبان سال 255 يا 256 هجرى قمرى، در سامراءمتولّد شد، وحدود پنجسال تحت كفالت پدر، به طور مخفى بهسربرد.
دوران زندگى: در چهار بخش: 1 - دوران كودكى حدود پنج سال تحت سرپرستى پدر و در پشت پرده خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بماند؛ و هنگامى كه در سال 260 پدرش شهيد شد، مقام امامت به او محوّل گرديد.
2 - غيبت صغرى: از سال 260 ه.
ق شروع شد و در سال 329 كه حدود 70 سال مىشود پايان يافت.
(اقوال ديگرى نيز گفته شده است).
3 - غيبت كبرى: كه از سال 329 شروع شد، و تا وقتىكه خدا بخواهدوظهور كند، ادامهخواهديافت.
4 - دوران درخشان ظهور آنحضرت و حكومت جهانى او.
تبارى پاك و بزرگوار امام مهدى (عج) كيست؟ پدرش امام حسن فرزند على، فرزند محمّد، فرزند موسى، فرزندجعفر، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند حسين، فرزند على بن ابى طالب(درود خداوند بر تمامى آنان باد) بود و مادرش كنيزى ترك و از سلالهپاكى بود كه با اوصياى عيسى بن مريمعليهما السلام پيوند مىيافت.
نام اين كنيز،نرجس يا صيقل بود.
او پيش از ازدواج با امام حسنعليه السلام در كشور خود،به خاطر خوابى كه ديده بود، اسلام آورد و هنگامى كه طلايهداران سپاهاسلام به ديارش هجوم بردند خود را تسليم آنان كرد تا تقدير، او را بهخانه امام عسكرى بياورد و مادر حجّت خدا گردد.
ميلاد امام مهدى در شب نيمه شعبان سال 255 - و يا 256 - هجرى و در شهر سامراءپايتخت خلافت در روزگار معتصم عباسى، امام مهدى چشم به جهانگشود.
ولادت او را شواهدى بود كه نشان مىداد خداوند براى اين نوزادباسعادت چه اثرى بر زندگى بشر مقدّر نموده است.
اجازه دهيد با هم به سخنان حكيمه دختر امام جواد و عمّه امام حسنگوش فرا دهيم و ماجراى ولادت آنحضرت را از زبان او بشنويم: امام حسن عسكرى مرا خواست و گفت: حكيمه! امشب نزد ما افطار كن.
امشب نيمه شعبان است و خداوندتبارك و تعالى حجّت را در اين شب آشكار فرمايد.
او حجّت خدا برزمين است.
حكيمه گويد: پرسيدم مادر اين نوزاد كيست؟ فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت گردم! نشانى از حمل، در نرجس نمىبينم.
فرمود:همين است كه با تو گفتم.
حكيمه گويد: به خانه آنحضرت آمده، سلام دادم و نشستم.
نرجسآمد، كفش از پاى من در آورد و گفت: اى بانوى من و بانوى خانوادهامامشب چگونهاى؟ به او گفتم: تو بانوى من و بانوى خانواده منى.
گفت:چنين نيست.
سپس گفت: عمّه چه شده است؟ به او گفتم: خداوند متعالامشب تو را فرزندى عطا خواهد كرد كه در دنيا و آخرت سرور است.
حكيمه گويد: نرجس، از شنيدن اين سخن خجل شد و شرم كرد.
چوننماز شام را گزاردم، افطار كردم به بستر رفته، خوابيدم.
نيمه شب براىخواندن نماز شب از جا برخاستم.
نرجس خفته بود و نشانى از وضع حملنداشت.
نماز گزاردم و به تعقيبات نماز پرداختم و آنگاه دو بارهخوابيدم.
پس از لحظهاى مضطرب برخاستم و او را ديدم كه خوابيده.
سپس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.
حكيمه گويد؛ براى اينكه ببينمسپيده دميده يانه، بيرون آمدم.
ديدم كه هنوز فجر اوّل است.
نرجسخفته بود.
در باره سخن امام حسنعليه السلام دچار ترديد شدم كه ناگاه حضرتاز جايى كه نشسته بود با صداى بلند به من بانك زد: "عمّه شتاب مكن!هنگام وعده نزديك است".
حكيمه گويد: نشستم وسورههاى "سجده"و "ياسين" را قرائت كردم.
در اين حال بودم كه ناگهان نرجس مضطرباز خواب بيدار شد.
به طرف او جستم و نام خدا را بر او بردم وآنگاهپرسيدم: آيا چيزى احساس مىكنى؟ گفت: آرى عمّه.
گفتم: روح وقلبخود را قوى نگهدار.
اين همان چيزى است كه با تو گفته بودم.
مرا سُستىفراگرفت و او را زايمان.
ناگهان متوجّه صداى سرورم امام زمان شدم.
پرده از نرجس برداشتم.
ديدم نوزاد به دنيا آمده و سجدهگاهههاى خويشرا بر زمين نهاده و در حال سجده است.
او را در آغوش گرفتم.
ديدم (برخلاف ساير نوزادان) تميز و پاكيزه است.
در اين هنگام امام عسكرى مرا بانگ زد: عمّه! پسرم را نزد من بياور.
او را خدمت امامعليه السلام بردم.
امام دست، زير رانها و پشت بچّه گرفتوپاهاى او را روى سينه خود گذارد و سپس زبان در دهانش گردانيدودست بر چشمان ومفصلهاى بدن نوزاد كشيد.
پس از ولادت اين كودك، امام حسن عسكرى آداب و رسوم تولّد را بهتفصيلى كه در زير مىآيد به اجرا گذارد.
ده هزار رِطل نان و ده هزار رطل گوشت براى او صدقه داد و سيصدگوسفند نيز به خاطر او عقيقه كرد و از روز تولّد نوزاد آنها را براىبنىهاشم وشيعيان فرستاد.
سپس ياران خاص خويش را از ولادتفرزندش و اينكه او پس از ايشان امامت را عهدهدار است، آگهى داد وآنانرا فرمود تا اين خبر را در ميان خود مخفى نگه دارند.
از محمّد بن حسنبن اسحاق قمى نقل است كه گفت: چون امام زمان به دنيا آمد، مولاى ماامام عسكرى نامهاى به جدّم احمد بن اسحاق نوشت كه در آن به خطخويش كه بدان نامههاى خود را صادر مىفرمود، نگاشته بود: "نوزاد به دنيا آمد.
بايد اين خبر پيش تو پنهان بماند و ديگر مردماناز آن اطلاعى نداشته باشند.
ما كسى را از خبر ولادت او آگاه نمىكنيممگر خويشاوند نزديك را به خاطر خويشاوندى، و دوست را به خاطرولايتش.
دوست داشتيم اين خبر را نيز به تو اعلام كنيم تا خداوندهمچنانكه ما را بدان مسرور ساخت، تو را نيز از شنيدن آن شادوخوشحال سازد.
و السلام".
از ابراهيم، صحابى امام حسن عسكرى نقل است كه گفت: "مولايم امام عسكرىعليه السلام چهار قوچ برايم فرستاد و نامهاى نيز به مننوشت (بدين مضمون).
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
اين قوچها به خاطر (ولادت) فرزندم محمّدالمهدى است.
از آنها بالذّت بخور و هر كه از شيعيان ما را ديدى بدو نيزبخوران" پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه ولادت امام زمانعليه السلام بدين گونه انجام پذيرفت و به خاطر شرايطسياسى آن دوران در زير پرده كتمان پوشيده ماند.
امام حسن عسكرىعليه السلامتولّد فرزند خودش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد.
در روايتىاز كتاب غيبت، از عدّهاى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كهگفتند: "نزد امام عسكرىعليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّتوپيشواى پس از او پرسش مىكرديم.
در مجلس او چهل مرد حضورداشتند.
عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاستوگفت: فرزند رسول خدا! مىخواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كهخود بدان داناتر از منى.
امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحتوخشمگين برخاست تا خارج شود.
امّا آنحضرت فرمود: كسى بيروننرود.
هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم.
تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را باصداى رسا ندا داد.
عثمان روى پاهايش برخاست.
امام فرمود: آيا شما رابه خاطر مطلبى كه آمدهايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزندرسول خدا! فرمود: شما آمدهايد تا در باره حجّت پس از من سؤال كنيد:همه گفتند: آرى.
ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيهتر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشينمن بر شما.
او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دينخويش به هلاكت افتيد.
بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديدتا عمرش كامل گردد.
از عثمان بن سعيد آنچه را مىگويد بپذيريد و فرماناو را اطاعت كنيد.
كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".
دوره امامت، چگونه آغاز شد؟ خلفاى عبّاسى بنابر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتناولياء اللَّه مىيافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مىآوردند.
معتصم نيز، امام حسن عسكرىعليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيالخويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند.
معتصم عدهاى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاستتوقيف كنند.
بهتر است خبر اين ماجرا را از زبان احمد بن عبد اللَّه بنيحيى بن خاقان پسر وزير معتصم بشنويم.
او در اين باره مىگويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد.
پدرم به من پيغام داد كه امام بيمارشده.
آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دار الخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان اميرالمؤمنينمعتصم شتابان بازگشت.
همه آناناز افرادمورد وثوق و خواص خليفه بودند.
يكى از آنها هم "نحرير" بود.
پدرمبه آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند.
همچنين در پى عدهاى از پزشكان فرستاده بود و به آناندستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند وهر باموشام از او پرستارى ومراقبت كنند.
چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت (بيمارىاش شدت يافته و) ضعيف شده است.
پدرمسوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حالآنحضرت را تحت نظر بگيرند.
همچنين در پى قاضى القضات فرستاد وبهاو دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارىوپرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد
آنگاهتمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روزهمانجا بمانند.
آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرىعليه السلامدرگذشت.
رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقعشد.
با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مىآورد كه ابن الرضا از دنيا رفت.
خليفه عدّهاى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسىكنند وهر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرترا بجويند.
همچنين زنانى آوردند كه از حمل و آثار آن آگاه بودند.
زنانپيش كنيزهاى امام رفته، يكايك آنها را معاينه كردند.
يكى از اين زنانادعا كرد كه در ميان اين كنيزها، كنيزى است كه نشانه حمل با خود دارد.
از اين رو دستور دادند آن كنيز را در اتاقى نگه دارند.
نحرير و يارانشونيز زنانى كه با او بودند، مأمور مراقبت از اين اتاق شدند.
سپس احمد بن عبداللَّه در ادامه گفتار خويش مىگويد: مأمورينى كه گمان مىكردند آن كنيز باردار است و از او مراقبتمىكردند، دو سال و اندى وى را زير نظر داشتند تا آنكه به اشتباه خودپىبردند.
سپس ميراث امام حسن ميان مادر و برادرش، جعفر، تقسيمشد و مادرش ادعا كرد وصى او است و اين امر نزد قاضى ثابت شد.
سپس وى ماجراى مخالفت جعفر با وصايا را نقل كرده تا آنجا كهمىگويد: بيرون آمديم، وضع بر همين منوال بود، و خليفه امروز در پى جستننشانى از فرزند امام حسنعليه السلام است.
بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مىكوشيد، ريشههاى امامت رااز بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد.
امّا بهمقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود.
(يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ)7((؛ "خواهند پرتو خدا را با دهانهاى خويش فرونشانندامّاخداوندچنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كهكافران نا خوش دارند.
" امام حجّتعليه السلام عمويى داشت، كه نامش جعفر بود.
او ادعا مىكرد كهامامت پس از برادرش امام حسن عسكرىعليه السلام حقّ اوست.
بنابر همينادعاى باطل او مردم را به خود مىخواند و حتّى در راه رسيدن به مقصودخويش به قدرتهاى ستمگر متوسّل مىشد، تا از آنها كمك بگيرد.
بدونآنكه بداند آنچه موجب استمرار خط امامت است، مقاومت در برابرهمين قدرتها و رهبرى تودههاى مؤمن بر ضّد فساد و انحراف آنهاست.
جعفر كه خود مىدانست از شايستگيهاى كافى براى امامت بهرهاىندارد.
وبهخوبى آگاهى داشت كه امّت، پيشوايى او را به رسميّتنمىشناسد.
نزد عبداللَّه بن يحيى بن خاقان، وزير خليفه وقت عباسىرفت، و كوشيد از كمكهاى او بر خوردار شود.
پسر اين وزير ماجراى اينبرخورد را چنين بازگو مىكند: پس از تقسيم ميراث، جعفر نزد پدرم آمد و بدو گفت: حقوق پدرم رابراى من نيز مقرّر دار و هر سال 20 هزار دينار به من انعام بده.
پدرم او را از اين خواسته نهى كرد و بدو گفت: احمق! خليفه، درمورد كسانى كهادعا مىكنند پدر وبرادرت امامند، شمشير خويش را آختهوتازيانهاش را بالا برده تا آنان را از اين باور باز گرداند.
امّا اين امكانبراى خليفه فراهم نشد.
تا آنان را از اين اعتقاد در باره پدر و برادر تومنصرف سازد.
پس اگر تو پيش پيروان پدر و برادرت امام بودى چه نيازىبه خليفه داشتى كه حقوق آنها را براى تو قرار دهد؟ و اگر پيش اينانچنين جايگاهى ندارى، در نزد ما هم بدان حقوق دست نخواهى يافت.
ديرى نپاييد كه جعفر از اين ادعاى دروغ خود دست برداشت و به راهصواب بازگشت و امامتِ حضرت حجتعليه السلام را پذيرفت.
از اين رو پيششيعيان كه او را جعفر كذّاب ناميده بودند، ملقّب به "جعفر توّاب" شد.
غيبت صغرى پس از آنكه پيشوايان هدايتگر، طى گذشت دو قرن و نيم از عمررسالت پس از پيامبرصلى الله عليه وآله احكام و شرايع دين را تبيين كرده بودند، و پساز آنكه برگزيدگان امّت از طريق جانشينان معصوم پيامبران، پرچم آنهارا بر دوش گرفتند و ريشههاى شناخت و معرفت الهى در جان هزارانهزار نفر استحكام پذيرفت، و از پسِ آنكه جريانِ مكتبى وظيفه انقلاببر ضدّ ستم و طغيان را عهدهدار گرديد و در برابر انحرافات اساسى در دينقد علم كرد، خداوند براى ولى اللَّه اعظم حضرت حجّت بن الحسنعليهما السلامغيبت صغرى را مقدّر فرمود.
اين غيبت از سال 260 ه تا سال 329 ه بهطول انجاميد.
در طى اين مدّت عدّهاى به نام وكيل، پُل ارتباطى ميان امامو شيعيان بودند.
اينان عبارتند از: 1 - ابو عمرو عثمان بن سعيد.
وى وكيل امام حسن عسكرىعليه السلام بودوپس از در گذشت آن بزرگوار نايب امام حجّت گرديد.
2 - پس از وفات عثمان در سال 266 ه ، امام حجّت فرزند وى ابوجعفر محمّد بن عثمان را نايب خويش قرار داد.
مدّت نيابت محمّد 38سال بود.
3 - پس از محمّد بن عثمان، حسين بن روح به نيابت رسيد.
او كه ازسال 304 ه ، بدين سمت منصوب شد براى مدّت 22 سال از جانب امامبه عنوان مرجع شيعيان عمل مىكرد.
4 - پس از آنكه حسين بن روح ،نداى پروردگارش را اجابت گفت.
امامعليه السلام، على بن سمرى را به عنوان جانشين او تعيين كرد.
على بن محمّدسه سال در اين منصب باقى ماند و چون وفاتش نزديك شد، از آنحضرتدر باره كسى كه پس از وى بايد جانشين شود پرسش كرد.
امّا آنحضرت بهوى آگهى داد كه پس از وفات او دوره غيبت صغرى نيز به پايان مىرسد.
در طول سالهاى غيبت صغرى چهار فقيه بزرگ ياد شده، به نيابت ازامام نقش رهبرى را ايفا مىكردند و چه بسا اين مدّت براى تربيت امّتبراى گزينش رهبران خود در دوره غيبت كبرى از ميان فقها، كسانى را كهاز نظر خصوصيتها به نوّاب اربعه بيشتر نزديك باشند، كافى بوده است.
چرا كه ضرورى بود امّت از ميان فقهاى عادل و راسخ در دانش اهل بيت،و زاهد در دنيا و كسانى كه تبلور تعاليم مكتب هستند، بتواند كسى رابرگزيند.
شايد حكمت اين امر در اين نهفته باشد كه ارتباط الهى از وحى بهوصايت (امامت) واز آن به نيابت خاصّه و پس از آن به نيابت عامه،درجه بندى مىشود.
روزگار پيامبر بزرگ اسلامصلى الله عليه وآله، روزگار وحى است كه شاهدماجراهاى عظيمىاست.
پس از آنكه كار تبليغ رسالت كامل شد، ائمهعليهم السلاممأمور اين وظيفه شدند كه آيات متشابه قرآنى را تفسير كنند.
چرا كهمردم خود مىبايست مستقيماً به آيات محكم رجوع مىكردند.
اين نكتهخود گامى پيش برنده در راه برخورد با وحى تلقّى مىشود.
در روزگار امامت، بسيارى از دانشمندان مسلمان در پى فرا گرفتنفقه، همّت گماردند تا آنجا كه برخى از آنان از سوى ائمه مأمورِ دادن فتواشده بودند.
بعد از اين دوره، مرحله نيابت خاصّه آغاز مىشود.
مردم دراين مرحله وظيفه داشتند از طريق مراجعه به نوّاب امامعليه السلام و نه بهصورت مستقيم، آن چنانكه در روزگار امامت معمول بود، با آنحضرتتماس بگيرند.
امّا اكنون كه عصر نيابت عامّه است، مسلمانان بايد به فقيهان عادلىكه بنابر مقياسهاى عمومى، به شايستگيهاى آنها شناخت پيدا كردهاند،مراجعه كنند.
اين شايستگيها از زبان ائمهعليهم السلام براى مردم بازگو و تبيينشده است.
اگر چه ارتباط حجّت اللَّه با اولياى خدا به اشكال گوناگونى ادامهدارد، ليكن اين امر در چهار چوب احكام ظاهرى داخل نمىگردد.
چونهيچ كس نمىتواند ادعا كند كه نايب خاصّ امام است.
حتّى نمىتواند ادعاداشته باشد كه با امام ارتباط مستقيم دارد و چنانكه كسى زبان به چنينادعاهايى بگشايد مسلمانان خود بايد او را تكذيب كنند.
اگر چنين درجهبندى وجود نمىداشت، امّت با فاجعهاى واقعىروبهرو مىشد.
شمايل و صفات امام غائب اوصاف آنحضرت با دقت تمام از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمهعليهم السلام بيانشده است.
شايد فلسفه اين امر بدان جهت بوده كه با ذكر اين اوصافجلوى هر كسى را كه قصد داشته ادعاى مهدويت بكند، بگيرند.
چرا كهمسأله ظهور امام مهدى در آخر الزمان يكى از ضرورتهاى دينى هم شدهبود.
واز آنجا كه فراهم آمدن تمام اين صفات و ويژگيها، كه در رواياتاسلامى ذكر آنها رفته، در شخص مدّعى مهدويّت امكانناپذير استبنابراين باعث مىشود تا دروغ او پيش مردم فاش شود.
درباره اوصاف آنحضرت چنين آمده است: 1 - رسول خداصلى الله عليه وآله اوصاف حضرت مهدى را چنين بيان مىفرمايد: "مهدى از من است، او بلند پيشانى است و داراى بينى باريكى استكه ميانش اندك بر آمدگى دارد.
مهدى از فرزندان من است.
چهرهاشچون ماه تابان است.
چشمان گردى دارد.
رنگش، رنگ عربى و بدنش،بدن اسرائيلى است.
صورتش مثل دينار (گرد و سرخ) است.
دندانهايشچون اره (تيز وبراّن) و شمشيرش چون سوزش آتش است".
2 - امام علىعليه السلام نيز در توصيف حضرت قائم چنين مىفرمايد: "مهدى ديدگانى مشكى دارد و موهايى پر پشت.
او داراى چهره سرخو پيشانى نورانى است.
صاحب خال و علامت است.
عالمى است غيوردانائى است كه اخبار گذشتگان را داراست.
ساحت و درگاهش از همهشما گشادهتر و دانش او از تمام شما افزونتر و بيشتر از همه شما بهجاىآرنده صله رحم است.
به مرغ (كه در آسمان پرواز مىكند) اشارهمىكند و در دستش فرومىافتد، و شاخى (خشك) در زمين مىكارد،سبز مىشود و برگ مىآورد".
3 - امام حسينعليه السلام در باره اوصاف آنحضرت نيز چنين مىفرمايد: "مهدى را از روى سكينت و وقارى كه دارد و همچنين دانش او بهحلال وحرام و نيازمندى مردم به او و بى نيازى او از مردم مىشناسيد".
4 - امام باقرعليه السلام اوصاف امام مهدى را چنين بيان كرده است: "سياهى چشمانش تابنده و پنجههايش قوى و زورمند است وزانوانشبزرگ و شكمش فربه است.
پشت او دو خال است، خالى به رنگپوستش و خالى همانند خال پيامبر، ابروانش به هم پيوسته است،ديدگانش از كثرت شب بيدارى و عبادت آشكار است، سياهى چشمانشتابنده است.
در صورتش اثرى (خالى) است، سينهاش فراخ است،شانههايش را (به دو طرف بدنش) رها مىكند و سر استخوانهاى كتفشبزرگ و درشت است".
5 - امام صادقعليه السلام نيز در باره اوصاف آنحضرت فرموده است: "مهدى خوش سيما و گند مگون است كه به سرخى مىزند، ابرو كمانو نورانى است و سياهى چشمانش بغايت سياه است، چشمان فراخ دارد،بالاى بينىاش بر آمده است، بينى عقابى دارد و پيشانى بلند.
او خاشعاست و نازك مثل شيشه، هيبتش مردم را مىترساند، به مردم و دلهانزديك است، شيرين گفتار و خوش سيماست، ساقهايش باريك استوبدنى نيرومند دارد، چون بر كوه بانگ زند صخرهها از هم بپاشندوفروريزند، دست بربندهاى نمىنهد جز آنكه دلش همچون پارههاى آهن(سخت و نيرومند) مىگردد، نه بسيار بلند بالاست و نه بسيار كوتاه بلكهميانه قامت است، سَرِ گرد دارد و سينه فراخ، بلند پيشانى استوابروهايش پيوسته است، بر گونه راستش خالى است گويا دانه مشكاست كه بر قطعه عنبر ساييده باشند".
6 - امام رضاعليه السلام نيز اوصاف امام را چنين بيان كرده است: "او شبيه من و شبيه موسى بن عمران است.
هالههايى از نور او رااحاطه كرده كه به پرتو قدس درخشيدن گيرد.
داراى اعتدال اخلاق استورنگى شاداب دارد.
در هيأت بدنى به رسول خداصلى الله عليه وآله شبيه است.
نشانهاش آن است كه (از نظر سن) سالخورده است امّا سيماى جوان داردتا آنجا كه بيننده او را چهل ساله يا كمتر مىانگارد.
ديگر از علايم او آناست كه تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها، اصلاً پيرنمىشود".
انتظار فرج يا آرزوى شورآفرين بعضى از سنتهاى الهى هستند كه حيات جوامع بر اساس آنها جريانمىيابد، و زندگى افراد را در جامعه دستخوش دگرگونى مىسازند.
يكى از برجستهترين اين سنتها پيروزى حق و راندن باطل است: (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً).
"بگو حق بيامد و باطل نابود شد كه باطل نابود شونده است.
" كشتى زندگى سرانجام بركرانههاى درياى رحمت خدا لنگر خواهدانداخت كه رحمت خدا بر غضب او پيشى گرفته، و از سويى خداوندمردم را آفريد تا بدانها رحمت آرد.
پروردگار سبحان ما را بدين سنّت متوجّه مىسازد، سنّتى كه اگر درتاريخ بشر و در ظواهر هستى در آن نيك تأمل كنيم آثار آن را به روشنىتمام خواهيم ديد: (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَالْمُشْرِكُونَ).
"اوست آن كه رسولش را به هدايت و دين حق فرستاد تا بر ساير كيشهاچيرهاش گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد.
" تا زمانى كه آسمانها و زمين به حق و بر پايه حق آفريده شدهاند،قدرت و حاكميت و سيادت حق نيز بايد با سير هستى در پيوند باشد و بهرخصت خداوندى نتيجه تكامل حوادث و رويدادهاى هستى باشد: (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَالصَّالِحُونَ).
"و در زبور بنوشتيم پس از ذكر كه بندگان شايسته من زمين را ارث برند.
" اين حقيقت كه مكاتب الهى بر آن تأكيد كردهاند تنها محدود به يكقوم و يا منحصر به وراثت صالحان در قسمتى محدود از زمين نيست.
بلكه بيانى است براى سنتى الهى و عمومى كه در شورشها و انقلابهاىصالحان بر ضدّ ستمگران و طاغوتيان متحقق مىشود و بطور كامل دروراثت صالحان از تمام جهان تجلّى مىيابد.
دليل ما بر اين سخن آن استكه: اوّلاً: كلمه ارض (زمين) در آيه مذكور با الف و لام آمده كه خودنشان دهنده آن است كه مراد از "الارض" تمام زمين است.
ثانياً: تأكيد قرآن بر اين حقيقت در چندين كتاب آسمانى ديگر آمدهاست و مجالى براى شك در اين نكته باقى نمىگذارد كه اين امر سنتى استالهى كه خداوند روند رويدادهاى هستى را مطابق با آن به جريانمىاندازد تا بالاخره بطور كلى متحقّق گردد.
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُالْوَارِثِينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّاكَانُوا يَحْذَرُونَ).
"وخواهيم بر مستضعفان در زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثانقرار دهيم.
و فرمانرواييشان دهيم در زمين و به فرعون و هامان و سپاهيانايشان نشان دهيم آنچه را كه از آن مىترسيدند.
" تجربههاى بشرى حاكى از آن هستند كه روند طبيعى نظامهاى حاكم برزمين به گونهاى است كه با اتكا به آنها نمىتوان بدين آرمان والا ونهفتهدر روح افراد بشر كه عبارت از همان تحقّق يافتن مدينه فاضله است دستيازيد.
جايى كه عدل و داد در آن برترى دارد و حق بى هيچ شريكى درچهار گوشه آن حكم مىراند.
بنابر اين چطور و چه هنگام مىتوان بدين آرمان فطرى و مشروعجامه تحقّق پوشاند؟ آيا ممكن است بشر به گونهاى معمولى تكامل يابدتا به اين درجه والا برسد؟ زراّد خانههاى سلاحهاى اتمى و شيميايى، و توطئههاى مستكبران برضدّ مستضعفان، وعقب نشينى آشكار بشريّت از ميدانهاى فضيلتوهدايت، وفرو افتادن خوفناك آن در پرتگاه فساد و تجاوز و ستمگرىدليلى آشكار بر اينكه تنها راه تحقق اهداف و آرمانهاى انسان، همانرحمت خداست كه انسان را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورد.
اين رحمت تنها در ظهور امام حجت (عج)، دوازدهمين امام ازخاندان رسول خدا خاتم پيامبران، و مقتداى راستكاران، متجلّى است.
وايمان بدين حقيقت راست، در دلهاى مؤمنان شعلهاى جاويد از آرزوواميد بر مىافروزد، اميد و آرزويى كه در حركت تكاملى انسان به مثابهنيروى محركه او محسوب مىشود.
اين اميد الهى است كه با شاخصه "سعى و تلاش" با آرزو و اميدتفاوت مىيابد.
زيرا سعى براى متحقّق ساختن اين اميد الهى شرطىضرورى به شمار مىرود حال آنكه آرزو و اميد توجيهى است براى ماندنو حركت نكردن.
اين آرزو و اميدى است كه مجاهدان را از تيرگيهاى نا اميدى و يأسىكه شيطان با بهرهگيرى از شرايط خفقان و اضطراب و ناتوانيهايى مادى دردل آنان راه داده، رهايى مىبخشد.
اين اميد و آرزويى است كه بر نگاهها و مواضع فرد منعكس مىشود،و بدان رنگى از خوش بينى مثبت مىزند و روح بدبينى و گمان و منفى بافىو شكست كه دستگاههاى طاغوت و وسوسههاى طاغوتيان مىكوشند آنرا در جسم و جان عاملان و كوشندگان راه خدا تزريق كنند، از آنهامىراند و مىزدايد.
شايد به خاطر همين حكمت باشد كه در حديث نبوىآمده است: "برترين كارهاى امّت من، انتظار فرج است".
امام زمان در آيات و روايات ظهور عزيرعليه السلام وبازگشت عيسىعليه السلام ورجعت بهرام در اديانيهودىومسيحى و زردشتى با ظهور خاتم اوصيا، حضرت حجّتعليه السلام تحقّقخواهد پذيرفت.
تفسير پنجاه آيه قرآن و دهها حديث از پيامبر اكرم و صدها روايتنقل شده از اهل بيت همه با ظهور آنحضرت صورت تمام به خودمىگيرد.
بيش از 657 حديث در باره مهدى موعود به تواتر نقل شده است.
اين روايتها را بزرگان اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كردهاند.
در باره ظهورآنحضرت، دانشمندان اهل سنّت بيش از 144 كتاب نوشتهاند.
بسيارى از دانشمندان مسلمان، از مذاهب مختلف، مدّعى تواترحديث در اين باره هستند و ما نيازى به بحث با اديان آسمانى در بارهشخص امام مهدى نداريم چون داراى زمينه مشترك حديث با آنها نيستيمبلكه به جاى پرداختن به اين كار بايد به بحث پيرامون نظريهاى بپردازيمكه مىگويد: حضرت مهدى در آخر الزمان متولّد مىشود و سپس ظهورمىكند.
ما گمان مىكنيم زندگى طولانى امام، به عنوان يك مشكل روانىكه در برابر ايمان به زنده بودن امام نمود پيدا مىكند.
بنابر اين به ما اجازهدهيد نخست به بحث پيرامون قضيه طول عمر بپردازيم و آنگاه در باره آننظريه به بحث بنشينيم.
مسأله طول عمر پروردگار سبحان با نعمت دير پا و رحمت گسترده خويش خواستحجّت را بر بندگانش تمام فرمايد.
بدين ترتيب كه رسولان خويش را بهسوى مردم فرستاد تا مبادا زمين از وجود حجّت خالى بماند.
خداوند عمر خاتم اوصيا را طولانى فرمود.
چون پس از درگذشتمحمّدصلى الله عليه وآله پيامبرى نبود تا رشته پيوند ميان زمين و آسمان باشد.
بنابر اينبا انقطاع وحى، ارتباط غيبى از طريق يكى از اولياى خدا همچنان استوارماند.
قدرت خدا كه در هر چيز نفوذ دارد و بدان آسمان و زمين را بيافريد،خداى سبحان را از دراز گردانيدن عمر انسان عاجز نمىسازد.
ما به عنوان يك مسلمان بر اين باوريم كه خداوند، نوح را 950 سالوحتّى بيشتر عمر داد و عيسى و ادريس و عبد صالح (خضر) را تا همينحالا نيز زنده نگاه داشته است، پس چگونه ايمان نياوريم به اينكه امامزمانعليه السلام نيز از عمر دراز بر خوردار است؟ دين و پديده طول عمر اينك از بعد دينى محض در باره اين موضوع گفتگو مىكنيم.
هر يكاز معتقدان به اديان يهودى، مسيحى و اسلامى بر اين باورند كه قدرتخداوند شامل تمام امور و از جمله دراز گردانيدن عمر يكى از افراد بشرمىشود.
بنابر اين كسى كه بايد در هفتاد سالگى بميرد، خداوند مىتوانداو را بطور مثال تا هزار سالگى هم زنده بدارد.
آنها عملاً چنين اعتقادى دارند.
زيرا هنوز هم بطور اصولى، حياتبسيارى از كسانى كه جلوتر از امام مهدىعليه السلام به دنيا آمدهاند، مثل خضر،ادريس و عيسىعليهم السلام، را پذيرفتهاند و عقيده دارند كه آنها در آينده نيززنده خواهند ماند.
بعلاوه كتابهاى دينى آنان نشانگر آن است كه برخى از افراد بشر درگذشتههاى دور مدّت درازى در بين مردم زيستهاند.
به عنوان مثال آدمبنابر اعتقاد يهود كه در تورات هم بدان اشاره شده، 930 سال عمر كرد.
در اين باره در تورات آمده است: "تمام مدّت عمر آدم 940 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح پنجم، آيه 5( شيت نيز بنابه تصريح تورات 912 سال زيست: "تمام مدت عمر شيت 912 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح پنجم، آيه8( نوح نيز به اعتقاد آنها 950 سال عمر كرد: "تمام مدت عمر نوح 950 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح نهم، آيه29( مسلمانان نيز بر اين باورند كه عيسى و خضر و الياس زندهاند.
يادآورى اين حقايق ما را از ذكر اسامى معمرّين بى نياز مىگرداند.
آيا امام مهدى زنده است؟ در صفحات گذشته گفتيم كه مذاهب اسلامى تقريباً بر قضيه وجودمصلحى كه به امر خدا در آخر الزمان قيام مىكند و از نسل رسولخداصلى الله عليه وآله و فرزند فاطمهعليه السلام است، اتفاق نظر دارند.
كتابهاى آنان آكندهاز احاديثى است كه به تواتر براى اثبات اين نكته وارد شده است.
بعلاوهبسيارى از دانشمندان مسلمان كتابهايى در باره اين موضوع بطور مشروحومفصل نگاشتهاند.
البته ما منكر وجود عده ديگرى از دانشمندان كه بااين عقيده مخالفند، نيستيم.
اين عدّه در باره اين احاديث مىگويند:حديثهايى كه داراى غرايب است پذيرفتنى نيستند.
ولى احاديثورواياتى كه در رابطه با امام مهدى (عج) عجيب و غريبتر از احاديثى كهدرباره امتهاى گذشته و آنچه در زمان آنان رخ داده نيست.
در اينجا بايد نكتهاى را متذكّر شد و بدان پرداخت كه مذاهب اسلامىدر باره آن به اختلاف پرداختهاند.
آيا امام مهدى فعلاً زنده است يا اينكه در آينده به دنيا خواهد آمد؟ پيش از آنكه وارد اين بحث شويم بايد اين نكته را ياد آورى كنيم كههيچ كدام از مذاهب اسلامى وجود امام مهدى (عج) را انكار نكردهاند.
امّا تأويل رواياتى كه در اين باره وارد شده تنها يك علّت داشته است و آنبعيد شمردن زنده بودن آنحضرت از سال 255 هجرى تا كنون است.
در باره زنده بودن امام مهدى (عج) دلايل و شواهد فراوانى وجود داردكه ذيلاً به پارهاى از آنها اشاره مىشود: الف - احاديث پيامبرصلى الله عليه وآله در مورد ائمه اثنى عشر، به تواتر نزديكاست ودانشمندان مسلمان بر صحت آنها و نيز ثقه بودن راويان آنهااجماع كردهاند.
در زير به برخى از اين احاديث اشاره مىكنيم: 1 - از جابر بن سمره نقل است كه گفت: شنيدم پيامبر اكرم مىفرمايد:"پس از من دوازده امير باشند.
آنگاه كلمهاى گفت كه من نشنيدم.
پدرم گفت: آنحضرت فرمود:".
همه آنها از قريش هستند".
2 - رسول خدا فرمود: "پس از من دوازده امير باشند.
سپس چيزى فرمود كه من نفهميدم.
از كسى كه پشت سرم بود سؤالكردم.
گفت: آنحضرت فرمود: ".
همه آنها از قريش هستند".
ترمذى گويد: اين حديث حسن و صحيح است.
3 - (جابر) گويد: با پدرم نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رفتيم.
شنيدم كه آنحضرتمىفرمود: "اين امر پايان نيابد مگر اينكه دوازده خليفه در بين آنها(مردم) بيايند.
" جابر بن سمره گويد: سپس سخنى فرمود كه بر منمعلوم نشد.
از پدرم پرسيدم: چه فرمود؟ گفت: او فرمود: ".
همه ازقريش هستند".
4 - جابر بن سمره گويد: شنيدم از رسول خدا كه مىفرمود: "اين دين تا (روى كار آمدن) دوازده خليفه همچنان ارجمند باقىمىماند.
مردم تكبير گفتند و فرياد كشيدند.
آنگاه سخنى آهسته بر زبان آورد.
از پدرم پرسيدم: پدر ايشان چهفرمود؟ گفت او فرمود: ".
همه آنها از قريش هستند".
5 - جابر گويد: از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: "اين امّت را دوازدهخليفه باشد".
اگر احاديثى را كه در نزد فريقين صحيح است و بر اين نكته تصريحكردهاند كه خلفا از قريش هستند، به آن اخبار رواياتى كه مكارم وفضايلاهل بيت را بيان مىكنند و خاطر نشان مىسازند كه آنها مثل ستارگان،زمينيان را حفظ و هدايت مىكنند، بيفزاييم، و تمام آنها را به احاديثىاضافه كنيم كه بيان مىكنند كار دين و خلافت به آنان منتهى خواهد شدواگر حتّى دو نفر در زمين باقى باشند آنها خواهند بود، و نيز يافتيم كهامام مهدى مىبايست از آنها باشد و مهدىِ آنها، آخرين ايشان است و اگربدين احاديث روايتهايى را كه از پيامبر اكرم نقل شده كه فرموده است:"آخرين اين دوازده نفر قائم امّت و مهدى آن است" اضافه كنيم، باشناخت تمام اين احاديث، مىتوان گفت: امام فعلاً وجود دارد چوندوازدهمين امام از ائمهعليهم السلام است.
يازدهمين امام حضرت حسن عسكرىبوده كه به اجماع مورخان جز يك پسر از خود بر جاى نگذاشته، چنانكهدر اخبار آمده است، و اين پسر همان مهدى است.
بنابر اين او بايد زندهباشد.
ب - پيش از اين گفتيم بايد حجّتى دائم براى مردم باشد تا به مثابه يكحلقه مردم را با پروردگار مرتبط سازد.
اگر اين سخن ثابت شود، حياتامام و وجود فعلى او به عنوان راهبرى براى خلق نيز ثابت خواهد شد.
غيبت آنحضرت مستلزم آن نيست كه از او سودى نباشد.
چون او بهطبيعت ارتباط غيبى خويش با خداوند توانا و دانا مىتواند، غير مستقيمآنچه را كه مصلحت مىبيند محقق سازد.
چنانچه خداوند قادر باشدتواناييهاى شگرفى به فرشتگان مقرّب خود عطا كند و آنها را ازشايستگيهاى بزرگ بهرهمند سازد، بر اين نيز توانا خواهد بود كه بهپيامبر يا جانشين او همچون امام مهدى (عج) همين تواناييها وشايستگيهارا عنايت فرمايد.
اگر سنّت جارى خداوند در ميان بندگان اين گونه باشد كه براى هر كارسببى قرار دهد و كارها را با اسباب آنها به جريان اندازد چه مانعى استاز پذيرش تئورى سبب قرار دادن يكى از بندگان صالح و مطيع خدا و لو بهصورت غيبى براى برخى از امور؟ چنان كه ما در باره امام حجّتعليه السلامهمين عقيده را داريم.
از اينجا مىتوان دريافت كه ايمان به امام غايب، بخشى اساسى ازايمان به غيب به عنوان يك كلّ است و كسى نمىتواند ايمان خود را بخشبخش كند يعنى تسليم غيب شود.
امّا تأييد امام حجّت به غيب را انكاركند، يا به پشتيبانى و تأييد فرشتگان از رسول خدا ايمان بياورد امّا بهممكن بودن تأييد وپشتيبانى امام غايب از ميان صالحان كفر بورزد.
مهدى، حجّت شاهد امام زمانعليه السلام با اجازه خداوند شاهد بر مردم است.
شناخت مؤمناناز اين حقيقت موجب مىشود كه آنها در نيكيها از يكديگر سبقت گيرندوبه سرور خويش اقتدا كنند و حيات خويش را نسخهاى از حيات سروروولى امر خود قرار دهند.
از آنجا كه امام حجّتعليه السلام پيشواى زنده است و رهبرى حقيقى از آناوست، بنابر اين كسى جانشين اوست كه بدو نزديك تر باشد و بهتر بههدايت او اقتدا كند.
از اين رو آنحضرت به منزله ميزان در انتخابرهبرى است و حتّى مىتواند خط الهى را كه صالحان بدان گرايش دارند ازخطوط پراكندهاى كه راست و استوار نيستند، جدا سازد.
امام در كتابهاى آسمانى با اينكه كتابهاى فعلى آسمانى از تحريف در امان نماندهاند، در آنها بهپارهاى از حقايق بر مىخوريم كه اگر چه به تنهايى براى اثبات اينواقعيت مفيد واقع نمىشوند، امّا مىتوانند براى احتجاج با كسانى كه بههمان آيين مؤمن هستند مؤثر باشند آنچه در سطور بعد مىآيد قسمتهايىاز كتابهاى آسمانى در باره امام مهدىعليه السلام است: 1 - "صديقان زمين را تا ابد وارث گردند" (كتاب مزامير، مزمور سى و هفتم) بعلاوه اين كتابها جزئيات بسيارى را در باره اوضاع آخر الزمان دربردارند كه مؤيد مطالبى هستند كه در احاديث مسلمانان ياد شده است.
سپس مىگويد: "امّا اشرار همگى نابود مىشوند".
2 - "واى بر امّت خطا كار، مردم گرانبار گنهكار، تبار بد كنندگان،فرزندان مفسدان، پروردگار را وانهادند.
تا آنجا كه مىگويد: ".
سر زمين شما را غريبان پيشاروى شمامىخوردند و آن همچون واژگونى بيگانگان ويران گرديده است.
پس ازاين به ديار عدل وشهر امن مسمّى خواهى شد".
(كتاب اشعياء، اصحاح اوّل) 3 - پس پرچمى براى امّتهاى بعيد بر افرازد.
براى آنها از نقطه دوردست زمين بانگ مىزند.
آنها ناگهان با عجله مىآيند در حالى كهميانشان نه واماندهاى است و نه افتادهاى".
(اصحاح پنجم) "تا آنكه شهرها ويران و بى سكنه و خانهها بى مردم شوند.
زمينويران و خراب گردد و خداوند انسانها را دور گرداند و خرابى در زمينفزونى گيرد و اگر در آن زندگى باقى مىماند، پس آن نيز ويران ميشودومثل چنار و بلوط كه چون بريده شوند، كنده آنها باقى مىماند، كنده آنذريّت مقدس خواهد بود".
(كتاب اشعياء، اصحاح ششم) 4 - خداى آسمان مملكتى را بر پاى مىدارد كه هرگز منقرض نمىشودو پادشاهى آن به مردم ديگر واگذار نمىشود.
تمام اين ممالك نيستونابود مىشوند امّا اين مملكت تا ابد پا بر جا مىماند".
خوشا آنكه منتظر ماند".
(كتاب حجار - اصحاح دوّم) 5 - "پروردگار سپاهيان گفت.
اين بار پس از اندكى آسمانها و زمينودريا و خشكى را مىگردانم و تمام امّتها را به لرزه در مىآورم.
و پس ازآن تمام امّتها مىآيند و اين خانه را پر مىكنند".
(كتاب حجّى، اصحاح دوّم) 6 - "در تمام زمين پروردگار مىفرمايد: دو سوّم نابود مىشوندومىميرند ويك سوّم در زمين مىمانند.
يك سوّم را وارد آتش كنموچون گداختن و پاك شدن نقره، پاكشان كنم و آنها را مثل زر مصفّايشانسازم.
او اسم مرا مىخواند ومن پاسخش مىگويم.
گويم او قوم من استو او گويد: پروردگار معبود من است".
(كتاب زكريا، اصحاح سيزدهم) 7 - "يسوع، همينكه از پيش شما به سوى آسمان صعود كرد، به سوىشما باز خواهد گشت، همان گونه كه ديديد به آسمان روانه شد".
(كتاب اعمال رسولان، انجيل، اصحاح اوّل) 8 - "وچنانچه رفتم و براى شما جايگاهى مهيا ساختم دو باره بازمىگردم".
(انجيل يوحنا، اصحاح چهاردهم) 9 - "چون او پس از اندك زمانى بر مىگردد و تأخير نخواهد كرد".
(اصحاح دهم از نامهاى كه خطاب به عبرانيان بوده است) 10 - "خداوند نشسته است تا ابد الآباد و تخت خويش را براى داورىبر پاداشته است و او ربع مسكون را به عدالت داورى خواهد كرد و امّتهارا به راستى داد خواهد داد" سپس مىگويد: "و آن كه نزد شماست به چنگ آويزيد تا بيايد آن كه غلبه مىكندواعمال مرا تا پايان محافظت مىنمايد.
پس بدو قدرتى بر امّتها عطاخواهم كرد و او آن را به ميلهاى آهنين پاس خواهد داشت، همچنانكاسهاى از سفال را خواهد شكست و بدو ستاره صبح را عطا خواهم كرد،هر كه را گوش است بايد آنچه را كه روح به كينهها مىگويد، بشنود".
11 - "امّا كسى به آن روز و آن ساعت علم ندارد".
(انجيل متّى، اصحاح بيست وچهارم) - نگارنده برگزيدههايى كه از عهدين (انجيل و تورات) نقل كرد،شرحى ننوشت چون مىبيند آنها با اندكى اختلاف با مضامينى كه دراحاديث صحيح اسلامى درباره علايم ظهور و نشانههاى دولت حق آمدهاست.
مطابقت دارد - امّا زرتشتيان آنان نيز معتقد به رجوع انسانى به نام "بهرام" هستند.
معنى بهرام نيز با مهدى تفاوت چندانى ندارد.
برهماييها هم بنابر ادعاى خود معتقد به ظهور "كريشنا" هستند.
شواهد و دلايل بسيارى در دست است، مبنى بر آنكه عدّهاى از پيامبرانوصالحان با امام مهدىعليه السلام همراهند تا حق را بر تمام زمين آشكار كنندوچه بسا بهرام و كريشناهم در زمره همين صالحان باشند كه ما نام آنها رانمىدانيم.
ظهور امام زمان در نزد ائمهعليهم السلام "قيامت صغرى" قلمداد مىگرددچون از هر امّت، شاهدى بر انگيخته مىشود.
نشانههاى ظهور در اين بخش از برخى نشانهها كه پيش از ظهور حضرت قائمعليه السلامتحقق مىيابد، سخن مىگوييم.
نشانههائى همچون فراگير شدن فسادوستم در تمام زمين و گسترش فحشا و گردنكشى و دگرگونيهاى آسمانىوقحط شديد وجنگهاى خونين كه دو سوّم از ساكنان روى زمين را در كامخود فرو مىبرد، وظهور كسى كه دجال خوانده مىشود و مردم را به باطلدعوت مىكند و آنها نيز به گرد وى جمع مىشوند و بالاخره ادعاى بعضىكه مىگويند او مصلح اكبر است و سپس نا كامى او در متحقّق ساختنمدعايش.
مادر ذكر اين نشانهها به استناد رواياتى كه از پيامبر گرامىوائمه اطهارعليهم السلام تكيه مىكنيم.
1 - رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: "مهدى اين امّت از ماست، هنگامى كه هرج و مرج دنيا را فراگيروفتنهها آشكار گردند و راهها نا امن شود و برخى از مردم بر برخى ديگرهجوم برند.
پس بزرگ به كوچك رحم نكند و كوچك بزرگ را احترامنكند در اين هنگام خداوند مهدى ما را مبعوث فرمايد.
او نهمين كس ازفرزندان حسينعليه السلام است.
دژهاى ضلالت و دلهاى بى خبر را بگشايد، درآخر الزمان به كار دين پردازد چنانكه من در اوّل الزمان بدان پرداختم،زمين را از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم وبيداد پر شده باشد".
2 - همچنين پيامبر گرامى در حديثى طولانى كه آن را امام علىعليه السلام نقلكرده است.
فرمود: "سپس ندايى بر خيزد كه از دور شنيده شود چنانكه ازنزديك شنيده مىشود اين ندا رحمت است بر مؤمنان و عذاب است بركافران.
(امام گويد): پرسيدم: اين ندا چيست؟ فرمود: سه نداست درماه رجب نخستين آنها اين است: لعنت خدا بر ستمگران.
و دوّمى ايناست: نزديك شونده نزديك شد و سوّمى اين است: پيكرِ آشكارى را باطليعه خورشيد مىبينند (كه مىگويد): هان كه فلانى مبعوث شد و نسباو را تا على ذكر مىكند.
هلاك ستمگران در اين روز است و در اين هنگامگشايش حاصل مىشود.
عرض كردم: اى رسول خدا! پس از من چند امامخواهد بود؟ فرمودصلى الله عليه وآله: پس از حسين 9 امام كه نهمين آنان قائم ايشاناست".
)22( 3 - در حديث ديگرى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل است كه فرمود: عرضكردم اى خداى من و سرورم! چه وقت مهدى ظهور خواهد كرد؟ خداوند وحى فرمود: "اين امر هنگامى روى دهد كه علم كنار رود و جهل آشكار گردد،قاريان (قرآن) فزون شوند و عمل به آن اندك شود.
كشتار زياد شودوفقيهان هدايتگر كم شوند، و فقيهان گمراه و خائنان زياد شوند، شاعرانفراوان گردند، امّت تو قبرهايشان را مسجد گيرند.
)23(، مصحفهاومسجدها زيور و زينت داده شوند، ستم و تباهى فزونى گيرد، نيرنگآشكار شود و كار امّت بدان وابسته باشد، نهى از معروف شود، و مردانبه مردان و زنان به زنان اكتفا ورزند، اميران كافر باشند و دوستانشانفاجر و يارانشان ستمگر، و صاحبنظرانشان فاسقان.
در اين هنگام سهنشانه پديد خواهد آمد.
خسوفى در مشرق و خسوفى در مغرب و خسوفىدر جزيرة العرب.
و نيز در بصره به دست يكى از افراد نسل تو كه زنگياناو را پيروى مىكنند، خرابى پديد آيد.
و مردى از تبار حسين بن علىخروج مىكند، و دجال ظاهر مىشود، از مشرق از سجستان، خروجمىكند و سفيانى ظاهر مىشود".
4 - آنحضرت در حديثى در اين باره نيز مىفرمايد: "به خاطر داشته باش.
علامت ظهور حجّت اين است كه چون مردمنماز را ميراندند وامانترا ضايعكردند ودروغرا روا شمردند ورباخوردندو رشوه ستاندند و ساختمانها را محكم ساختند و دين را به دنيا فروختند،سفيهان و نابخردان را به كار گرفتند و با زنان رايزنى كردند، پيوندهاىخويش را قطع كردند، پيرو هواها شدند، و خونها را كوچك شمردند.
حلم، ضعف باشد و ستمگرى فخر، اميران فاجر باشند و وزيرانستمگر، كار گزاران قوم خائنان باشند و قاريان فاسقان، گواهى بنا حقآشكار گردد و گناه و تباهى و بهتان و گناه و طغيان فزونى پذيرد،ومصحفها و مسجدها زينت و زيور داده شوند و منارهها بلند ساختهشوند، و اشرار قدردانى شوند، وصف بنديهاى بسيارى مىشود، تمايلاتمختلف شوند، و پيمانها زير پا نهاده شوند، و آنچه وعده داده شدهنزديك شود، زنان به خاطر حرص به دنيا با شوهرانشان در تجارتمشاركت كنند، و بانگ فاسقان بلندى گيرد، و سخن آنان اطاعت شود،ورهبر قوم پست ترين آنها باشد، و از ترس شرّگنهكار از او بترسندوپرهيز كنند، و دروغگو را تصديق نمايند و خائن را امين شمارند،واسباب وآلات موسيقى فراهم كنند، و آخر اين امّت اوّل آن را نفرينفرستد، زنان خود را همانند مردان سازند و مردان به زنان همانند شوند،و شاهد، بى آنكه از او شهادتى خواسته باشند گواهى دهد، و براى غيردين به تفقه بپردازد، و كار دنيا بر آخرت ترجيح داده شود، و پوستميش بر گرگها بپوشانند حال آنكه دلهايشان بويناك تر از مردار باشد، دراين هنگام است الوحى الوحى، العجل العجل.
در آن روز بهترين خانههابيت المقدس خواهد بود و بر مردم زمانى خواهد آمد كه هر كس آرزومىكند، اى كاش او هم يكى از ساكنان بيت المقدّس بود".
5 - آنحضرت همچنين در اين باره فرمود: "خروج قائم را ده علامت باشد، نخستين آنها شكافتن پرچمها دركوچههاى كوفه، و تعطيل مسجدها، و نرفتن حاجيان به حجّ، و خسفوقذف در خراسان، و طلوع ستاره دنباله دار، و نزديك شدن ستارگان،و هرج و مرج، وقتل و غارت.
اينها ده نشانهاند.
از يك نشانهتا نشانهديگر شگفتى است.
پس چون نشانهها تمام و كامل گردند قائم ما قيامخواهد كرد".
6 - امام حسينعليه السلام فرمود: "چون ديديد منادى از مشرق سه يا هفت روز ندا در داد، منتظر فرجآل محمّدصلى الله عليه وآله باشيد ان شاء اللَّه منادى از آسمان به نام مهدى بانگمىزند.
نداى او از مشرق و مغرب شنيده مىشود و هيچ كس خوابنمىماند جز اينكه بيدار مىشود و هيچ كس ايستاده نيست مگر اينكهمىنشيند و كسى ننشسته جز آنكه هراسان به پا بر مىخيزد.
پس خدابيامرزد كسى را كه اين صدا را بشنود و آن را پاسخ گويد.
زيرا صداى اوّل،صداى جبرئيل روح الامين است".
7 - در حديثى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: "سلمان! سوگند به آن كه جانم به دست اوست هنگام ظهور چيزى ازمشرق و چيزى از مغرب آورده شود.
پس واى بر ناتوانانِ امّتم از شرّ آنهاو واى بر ايشان از عذاب خدا.
به كوچك رحم نمىكنند و بزرگ را پاسنمىدارند و از گنهكار جلوگيرى نمىكنند، كالبدشان كالبد آدميان استودلهايشان دلهاى شياطين.
سپس فرمود: ".
اندكى نمىپايد تا آنكه زمين از بسيارى باريدن باران بر آن (گل)و سُست مىشود همه خيال مىكنند اين امر حادثهاى است مربوط به همانناحيه خودشان.
پس در ميان مردم خويش درنگ مىكنند و زمينپارههاى جگر خويش را به سوى آنان پرتاب مىكند.
فرمود: يعنى طلاونقره را.
سپس با دست خويش به ستونها اشاره فرمود و گفت: مثل اين.
در اين روزنه طلا سود مىبخشد و نه سيم و اين معنى قول خداوند كهفرمود: "همانا نشانههاى آن فرا رسيد".
8 - از امام عسكرىعليه السلام نقل است كه فرمود: "مهدى ظاهر نشود مگر بر ترس شديد و زمين لرزه و فتنهاى كه بهمردم مىرسد وپيش از اين طاعوناست وشمشيرى كه جدا كنندهميان عرباست، و (در گرفتن) اختلاف شديد بين مردم، و پراكندگى در دينشانودگرگونى در حالشان، (تا آنجا كه) فرد هر بام و شام به خاطر ستيزهگيريهاي مردم و خوردن آنها (حق) يكديگر را تمناى مردن مىكند.
خروج او (مهدى "عج") موقعى است كه (مردم) از گشايش، نا اميد ومأيوس باشند.
پس خوشا به حال آن كه مهدى را درك كرد و از يارانششد و واى و بس واى بر آن كه با او و فرمانش راه مخالفت پيشه كرد".
9 - از امام صادقعليه السلام نقل است كه فرمود: "پيش از قيام قائم پنجنشانه باشد: يمانى، سفيانى، منادى كه از آسمان ندا مىدهد، خسف دربيداء، و كشته شدن نفس زكيه.
فرمود: بين (قيام) قائم آلمحمّد و كشتهشدن نفس زكيه جز پانزده روز فاصله نباشد".
همان امامعليه السلام در حديث ديگرى فرمايد: "پنج روز اوّل از ماه رمضان، پيش از قيام قائم، خورشيد مىگيرد".
علاوه بر آنچه گفته شد نشانههاى بسيار ديگرى نيز ذكر شده كه بهخاطر وجود تشابه ميان آنها و رواياتى كه بيان گرديد، به همين مقداربسنده كرديم.
از امام صادقعليه السلام نقل كردهاند كه فرمود: "كوفه از وجود مؤمنان خالى خواهد شد، علم و دانش از آن رختبربسته ونهان شود چنانكه مار در سوراخش پنهان مىگردد، سپس علمودانش در ديارى كه قم ناميده مىشود آشكار مىشود و اين شهر، معدنعلم و فضل مىگردد تا زمانى كه در زمين مستضعفى در دين باقى نماندحتّى دو شيزگان پشت پرده.
اين امر صورت نمىگيرد مگر هنگام نزديكشدن ظهور قائم ما.
پس خداوند (قم) و مردم آن را قائم مقام حجّت قرارمىدهد و اگر چنين نمىبود زمين، اهلش را در كام خود فرو مىبرد.
و درزمين حجّتى نمىماند تا علم از او به ديگر سرزمينها در مشرق و مغربسرازير شود و بدين وسيله حجّت خدا بر خلق تمام گردد تا آنكه كسى برزمين نمىماند كه دين و علم بدو نرسيده باشد.
سپس قائم ظاهر مىشودوسبب كيفر خداوند و خشم وى بر بندگان مىشود.
زيرا خداوند ازبندگان انتقام نمىگيرد مگر پس از وقتى كه حجّت او را منكر شوند".
زمزمههاى شكوهمند اميد و انتظار 1 - تو پناه منى .
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ صِدْقاً صِدْقاً، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُتَعَبُّداً وَرِقّاً.
اللَّهُمَّ مُعِزَّ كُلَّ مُؤْمِنٍ وَحيدٍ، وَمُذِلَّ كُلَّ جَبَّارٍ عَنيدٍ، أَنْتَ كَنَفى حينَتَعْيينى الْمَذاهِبُ، وَتَضيقُ عَلَىَّ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ.
"به حقيقت، به حقيقت كه هيچ معبودى جز خداى يگانه نيست،وبراستى، براستى هيچ معبودى جز خداى يگانه نيست، از روى تعبّدوبندگى جز خداى يكتا هيچ معبودى نيست".
"خدايا! اى عزّت بخش هر مؤمن تنها، و اى خوار كننده هر ستمگرستيزه جو، تو پناه منى هنگامى كه راههاى گوناگون مرا فرسودند و زمينبا همه فراخىاش بر من تنگ آمد".
اللَّهُمَّ خَلَقْتَنى وَقَدْ كُنْتُ غَنِيّاً عَنْ خَلْق، وَلَوْلا نَصْرُكَ إِيَّاى لَكُنْتُ مِنَالْمَغْلُوبينَ، يا مُنْشِرَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَواضِعَها، وَمُخْرِجَ الْبَرَكَةِ مِنْ مَعادِنَها،وَيامَنْ خَصَّ مِنْ نَفْسِهِ بِشُّمُوخِ الرِّفْعَةِ، فَاَوْلِيآؤُهُ بِعِزِّهِ يَتَعَزَّزُونَ، وَيا مَنْوَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خآئِفُونَ،اَسْأَلُكَ بِإِسْمِكَ الَّذى فَطَرْتَ بِهِ خَلْقَكَ فَكُلٌّ لَكَ مُذْعِنُونَ أَسْأَلَكَ أَنْ تُصَلِّىَعَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ.
"خدايا! مرا بيافريدى حال آنكه از خلقت من بى نياز بودى، و اگريارى دادنت به من نمىبود من از شكست خوردگان مىبودم.
اى كسى كهرحمت را از جايگاهش مىگسترانى، و بركتها را از معدنهايش برونمىكنى.
اى كسى كه از نفس خويش رفعت و بلندى را ويژه مىگرداند،پس اوليايش به عزّت او سرفرازى مىجويند، اى كسى كه پادشاهانبرايش يوغ خوارى برگردنهايشان مىنهند و از خشم و قدرت اوهراسانند، از تو مىخواهم به نامت كه مخلوقاتت را بدان بيامرزيدى،پس همه براى تو فروتن و خوارند، از تو مىخواهم بر محمّد و خاندانمحمّد درود فرستى".
وَأَنْ تَنْجِزَ لى أَمْرى، وَتُعَجِّلَ لِىَ الْفَرَجَ، وَتَكْفِنى وَتُعافينى، وَتَقْضىحَوائِجى، السَّاعَةَ السَّاعَةَ، اللَّيْلَةَ اللَّيْلَةَ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٍ.
"و كار مرا محقّق فرمايى و در گشايش براى من تعجيل بورزى و مرايارى دهى و عافيتم ارزانى فرمايى.
نيازهايم را بر آورده سازى همينساعت همين ساعت و همين شب همين شب كه تو بر هر چيز توانايى".
2 - ستايش براى توست اَللَّهُمَّ إِنْ أَطَعْتُكَ فَالْمَحْمَدَةَ لَكَ، وَإِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ.
مِنْكَ الرَّوحُ،وَمِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدِرَ وَغَفَرَ.
اللَّهُمَّ إِنْكُنْتُ قَدْ عَصَيْتُكَ فَإِنّب قَدْ أَطَعْتُكَ فى أَحَبِّ الْأَشْياءِ إِلَيْكَ وَهُوَ الْايمانُبِكَ، لَمْ أَتَّخِذَ لَكَ وَلَداً، وَلَمْ أَدْعُ لِكَ شَريكاً، مِنّاً بِهِ عَلَىَّ، لا مَنّاً مِنّى بِهِعَلَيْكَ، وَقَدْ عَصَيْتُكَ يا إِلهى عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْمُكابَرَةِ، وَلا الْخُرُوجُ عَنْعُبُودِيَّتِكَ، وَلا الْجُحُودُ لِرُبُوبِيَّتِكَ، وَلكِنْ أَطَعْتُ هَواىَ وَاَزَلَّنِى الشَّيْطانُفَلَكَ الْحُجَّةِ عَلَىَّ وَالْبَيانِ.
"خدايا! اگر تو را فرمان بردم پس ستايش از آنِ توست و اگر تو را نافرمانى كردم، حجّت ازآن تو است، از توست روح و از توست گشايشوفرج، منزّه است آن كه نعمت داد و سپاس گزارد، پيراسته است آن كهقدرت يافت و آمرزيد.
خدايا! اگر تو را نافرمانى كرده بودم پس تو را درمحبوبترين چيزها به درگاهت كه همان ايمان به توست، اطاعت كردم،براى تو فرزندى نگرفتم وشريكى براى تو ادعا نكردم و اين منتّى است بهواسطه ايمان، از تو بر من، نه منتّى بدان از سوى من بر تو.
خداوندا تو رامعصيّت كردم امّا نه از روى گردنكشى و نه از روى خروج از بند بندگى،ونه از روى انكار به ربوبيت تو، ليكن هواى خويش را فرمان بردموشيطان مرا گمراه ساخت، پس حجّت و بيان از آنِ توست بر من".
3 - خدايا! يارى كن.
اَللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفآءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطآءُ، وَانْقَطَعَالرَّجاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ وَمُنِعَتِ اَلسَّمآءُ، وأَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَعَلَيْكَالْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ.
"خدايا سختى گران شد، وكار روشن گشت، و پرده فرو افتاد، و اميدقطع شد، و زمين تنگ گرديد، و آسمان باز داشته شد، و تويى يارىگرفته شده، وبه درگاه توست شكايت، و در شدّت و راحت تكيّه برتوست".
4 - خدايا ما را هدايت كن.
.
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ، وَصِدْقَ النِّيَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ،وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاسْتِقامَةِ، وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ، وَامْلَاْقُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرَفَةِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ، وَاكْفُفْ اَيْدِيَناعَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ، وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخَيانَةِ، وَاسْدُدْاَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغيبَةِ، وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَمائِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ، وَعَلَىالْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ، وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالْإِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ، وَعَلىمَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشَّفآءِ وَالرَّاحَةِ، وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ،وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ، وَعَلَى الشَّبابِ بِالْإِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ، وَعَلَىالنِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَالْعِفَّةِ، وَعَلَى الْأَغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ، وَعَلَى الْفُقَرآءِبِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ، وعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ، وَعَلَى الْأُسَرآءِ بِالْخَلاصِوَالرَّاحَةِ، وَعَلَى الْأُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ، وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصافِ وَحُسْنِالسّيرَةِ، وَبارِكْ لِلْحُجَّاجِ وَالزُّوَّارِ فِى الزَّادِ وَالنَّفَقَةِ، وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَعَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
"خداوندا! به ما توفيق طاعت و دورى از گناه و صدق نيّت و شناختحرمت روزى فرما و به هدايت و استقامت مكرّم بدار، و زبانهاى ما رابه گفتن صواب و حكمت استوار گردان، و دلهاى ما را به علم و معرفتسرشار كن، و شكمهاى ما را از حرام و شبهه پاك فرما، و دستان ما را ازستم و دزدى باز دار، و چشمان ما را از گناهان و خيانت فرو بند،وگوشهاى ما را از شنيدن گفتار بيهوده و غيبت ببند، و زهد و خير خواهىبر علماى ما، وتلاش و رغبت بر دانش اندوزان، و پيروى و موعظت برشنوندگان، وشفا و راحت بر بيماران مسلمين، و رأفت و رحمت برمردگانشان، و وقار و آرامش بر پيرانشان، وبازگشت و توبه بر جوانان،و حيا و عفت بر زنان، وتواضع و گشاده دستى بر توانگران، و صبروقناعت بر تهيدستان، و يارى و پيروزى بر جنگجويان، رهايى و راحتبر اسيران، و عدل و مهربانى بر فرمانروايان، و انصاف و خوشرفتارى برمردم ارزانى فرما، و براى حاجّيان وزايران در توشه و نفقه بركت قرارده، و آنچه كه از حج و عمره بر ايشان واجب كردى به جاى آر به فضلورحمتت اى مهربان ترين مهربان".
5 - شرط زاهد اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ الَّذينَاسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ؛ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِالْمُقيمِ الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلَا اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطَتْ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فىدَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَوَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ وَالثَّنآءَالْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ،وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ اِلىاَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ، وَنَجَّيْتَهُ وَمَنْ امَنَ مَعَهُ مِنَالْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً، وَسَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِىالْاخِرينَ فَأَجَبْتَهُ، وَجَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً، وَبَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً،وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخيهِ رِدْءاً وَوَزيراً، وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيْرِ اَبٍ، وَتَيْتَهُالْبَيِّناتِ، وَاَيَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، وَكُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً، وَنَهَجْتَ لَهُمِنْهاجاً، وَتَخَيَّرْتَ لَهُ اَوْصِيآءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ اِلى مُدَّةٍ،اِقامَةً لِدينِكَ، وَحُجَّةً عَلى عِبادِكَ، وَلِئَلاَّ يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَيَغْلِبَالْباطِلُ عَلى اَهْلِهِ وَلا يَقُولَ اَحَدٌ لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَاَقَمْتَلَنا عَلَماً هادِياً فَنَتَّبِعَ اياتِكَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى خدايا! سپاس و ستايش از آن توست بر آنچه كه در باره اولياى خويشتقدير فرمودى.
كسانىكه براى خود ودينت مخصوص كردى، چون نعيمباقى وبىزوال ابدى را كه نزد توست براى ايشان اختيار كردى، پس ازآنكه زهد در دنياى دون و زيور و زينت آن را با آنان شرط نمودى و آنهاهم به اين شرط متعهد شدند و تو دانستى كه اينان به عهد خود پاى بندند،پس ايشان را پذيرفتى و نزديكشان ساختى و علوّ ذكر و ثناى آشكار عنايتفرمودى و فرشتگانت را بر ايشان فرود آوردى و به وحى خود بزرگيشاندادى و از دانش خويش سيرابشان ساختى وآنها را واسطه و وسيله ورودبه بهشت گردانيدى، يكى را در بهشت مسكن دادى تا اينكه از آنجابرونش آوردى، و ديگرى را در كشتىات سوار كردى و به رحمت خويشبا كساني كه بدو ايمان آوردهاند از مرگ نجاتش بخشيدي، ويكي را براىخويش دوست گرفتى و او زبان راستى را در امم آخر از تو خواست و توتقاضايش را اجابت كردى و او را به جايگاه والا رسانيدى، و با يكى از(بوسيله) درخت سخن گفتى و براى او برادرش را مدافع و وزير قراردادى، و يكى را بى آنكه پدرى داشته باشد به دنيا آوردى و بدو بَيّناتدادى و با روح القدس مؤيدش داشتى و براى هر يك شريعت و آئينى قراردادى و جانشينانى برگزيدى تا هر يك پس از ديگرى حافظ و نگاهباندين تو، و بر بندگان تو حجّت باشند از مدّتى تا مدّت ديگر و براى آنكهحق از قرارگاهش خارج نشود و باطل بر اهل حق چيرگى نياورد و كسىنگويد چرا بيم دهندهاى به سوى ما نفرستادى و براى ما درفشى هدايتگربر نيفراختى تا پيش از آنكه ذليل و خوار شويم از نشانههاى تو پيروىكنيم".
6 - برگزيده در پيمان اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ، وَخاتَمِ النَّبِيّينَ وَحُجَّةِ رَبِالْعالَمينَ، الْمُنْتَجَبِ فِى الْميثاقِ الْمُصْطَفى فِى الضِّلالِ، الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِافَةٍ، الْبَرىَ مِنْ كُلِّ عَيْبِ، الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، الْمُرْتَجى لِلشَّفاعَةِ، الْمُفَوَّضِاِلَيْهِ دينُ اللَّهِ.
اَللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيانَهُ، وَعَظِّمْ بُرْهانَهُ، وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُ، وَارْفَعْدَرجَتَهُ، وَاَضِئْ نُورَهُ، وَبَيِّضْ وَجْهَهُ، وَاَعْطِهِ الْفَضْلَ وَالْفَضيلَةَ، وَالْمَنْزِلَةَوَالْوَسيلَةَ، وَالدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مُحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَوَالْأخِرُونَ "بار خدايا! بر محمّد سرور فرستادگان و خاتم پيامبران و حجّتپروردگار جهانيان درود فرست، او كه در پيمان برگزيده است و درسايهها منتخب، پاك از هر آفت، و به دور از هر عيب است، براىرهايى بدو آرزو برند و براى شفاعت بدو اميد بندند، كسى كه دين خدابدو تفويض شده است.
خدايا! بنيان او را شرافت بخش و برهانش راوالايى ده و حجّتش را پيروزى عطا كن ومرتبهاش را بلندى ده و نورش رادرخشان ساز و سيمايش را سپيد و نورانى گردان و بدو فضل و فضيلت ومنزلت و وسيلت و درجه والا عطا كن و او را به جايگاه پسنديده بر انگيزتا مورد غبطه اوّلين و آخرين واقع شود".
7 - خدايا به حمد تو آغاز ستايش مىكنم اللّهُمَّ إِنِّي أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ، وَأَيْقَنْتُأَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ العَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَشَدُّ المُعاقِبِينَ فِيمَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ، وَأَعْظَمُ المُتَجَبِّرِينَ فِي مَوْضِعِ الكِبْرِياءِ وَالعَظَمَةِ.
اللّهُمَّ أَذِنْتَ لِي فِي دُعائِكَ وَمَسْأَلَتِكَ، فَاسْمَعْ يا سَمِيعُ مِدْحَتِي، وَأَجِبْيا رَحِيمُ دَعْوَتِي، وَأَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتِي.
الحَمْدُ للَّهِ مالِكِ المُلْكِ، مُجْرِي الفُلْكِ، مُسَخِّرِ الرِّياحِ، فالِقِ الإِصْباحِ،دَيَّانِ الدِّينِ، رَبِّ العالَمِينَ.
الحَمْدُ للَّهِ عَلَى حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِعَلَى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِ عَلَى طُولِ أَناتِهِ فِي غَضَبِهِ وَهُوَ قادِرٌ عَلَىما يُرِيدُ.
الحَمْدُ للَّهِ خالِقِ الخَلْقِ، باسِطِ الرِّزْقِ، فالِقِ الإِصْباحِ، ذِي الجَلالِوَالإِكْرامِ وَالفَضْلِ وَالإِنْعامِ الَّذِي بَعُدَ فَلا يُرَى، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَى، الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي يُؤْمِنُ الخائِفِينَ، وَيُنَجِّي الصَّالِحِينَ، وَيَرْفَعُ المُسْتَضْعَفِينَ،وَيَضَعُ المُسْتَكْبِرِينَ، وَيُهْلِكُ مُلُوكاً وَيَسْتَخْلِفُ آخَرِينَ؛ وَالحَمْدُ للَّهِ قاصِمِالجَبَّارِينَ، مُبِيرُ الظَّالِمِينَ، مُدْرِكِ الهارِبِينَ، نَكالِ الظَّالِمِينَ، صَرِيخَالمُسْتَصْرِخِينَ، مَوْضِعِ حاجاتِ الطَّالِبِينَ، مُعْتَمَدِ المُؤْمِنِينَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمةٍ تُعِزُّ بِها الإِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهاالنِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِيها مِنَ الدُّعاةِ إِلَى طاعَتِكَ، وَالقادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ،وَتَرْزُقُنَا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ.
اللَّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا،وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا فَصَلِعَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِنَّا عَلَى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍ تَكْشِفُهُ،وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُناها، وَعافِيَةٍ مِنْكَتُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
"خدايا! من به ستايش تو آغاز ثنا مىكنم كه تو به نعمت و احسانخويش راه صواب را استوار مىدارى و يقين آورم كه در موضع عفوورحمت، مهربانترين مهربانى و سخت ترين كين كشندهاى در جايگاهعقاب و انتقام، وبزرگترين جبارانى در موضع كبريا و بزرگى.
خدايا! به من رخصت دادى تا تو را بخوانم و بخواهم پس بشنواىشنواى مدح وستايشم وپاسخ گوى اى آنكه به مهربانى دعايم را مىشنوىواى آمرزنده لغزشم را بيامرز.
سپاس خدا را مالك هستى، گرداننده كشتيها، رام كننده بادها،شكافنده صبحگاهان، حكمفرماى روز جزا، پروردگار جهانيان،وسپاس خدا را بر عفو او پس از قدرتش، و سپاس خدا را بر حلموبردبارى دير پاى او در خشم وغضبش حال آنكه او بر آنچه خواهدتواناست.
سپاس خدا را آفريننده موجودات، گسترده روزى، شكافندهصبحگاهان، صاحب شكوه و بزرگوارى و فضل و بخشايش، آن كه دورشود و ديده نشود و نزديك شد و شاهد رازهاى نهان است، بزرگوار وبلندمرتبه.
سپاس خدا را آن كه ترسيدگان را ايمنى مىبخشد و صالحان را رهايىمىدهد و مستضعفان را بالا مىبرد و مستكبران را فرو مىنهد و پادشاهانىرا هلاك مىكند و ديگران را به جانشينى مىگمارد، و سپاس خدا راكوبنده ستمگران، هلاك كننده ظالمان، دريابنده گريزندگان، به كيفررساننده ستمگران، فريادرس فريادخواهان، مرجع حاجاتنيازمندان،تكيهگاهاهل ايمان.
خدايا! ما به تو اميد داريم تا دولت با كرامت (امام زمان) را به ظهورآورى وبدان اسلام و مسلمانان را سرافرازى دهى و نفاق و منافقان راخوار گردانى و ما را در آن از دعوتگران به طاعت خويش و راهبران به راهخويش قرار دهى و بدان كرامت دنيا و آخرت را به ما ارزانى فرمايى.
خدايا! آنچه كه از حق به ما باز شناساندى ما را به عمل بدان نيزوادار، وآنچه از (شناخت) آن كوتاهى ورزيديم بدان برسان.
خدايا! ما از فقدان پيامبرمان و غيبت پيشوايمان و فراوانى دشمنانواندكىشمارمان وسختىفتنهها وغلبهروزگار برخود بهتوشكايتمىكنيم.
پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را در همه اين امور با فتحعاجل از جانب خود، و بر طرف كردن رنج و سختى از ما نصرت خويشوعزّت وسلطنت حقّه كه توآن را آشكار مىگردانى، پيروزى عطا كن وبهرحمتى از توجّه خويش كه همه ما را فراگيرد و جامه سلامت، كه ما رابپوشاند ياورى فرما، بهحقرحمت نامنتهايت، اىمهربانترين مهربان".
سخن آخر از هزار و صد و شصت و يك سال پيش، يعنى از زمان ولادت آنحضرتعليه السلامدر سال 255 هجرى تا اين سال يعنى 1416 هجرى، سرور ما امام مهدى "عج" درميان سجدهكنندگان است و شبها را با تهجّد براى خدا زنده نگاه مىدارد و روزها رابه عبادت و تسليم در برابر پروردگار جهانيان سپرى مىكنند.
او منتظر فرا رسيدن لحظه يارى است، تا زمانى كه خداوند به او اجازه فرجدهد.
آنحضرت نيز همانند ديگر مؤمنان از خداوند فرج نزديك را خواستار استو در نتيجه به برترين اعمال امّت محمّدصلى الله عليه وآله يعنى انتظار فرج مشغول است.
آه كه چه آبرويى در پيشگاه خداوند دارد! پس حاجتهاى خود را فراروىخويش قرار دهيم و با توسّل به او از پروردگارمان بخواهيم كه اين اندوه را از امّترنجديده ما بزدايد.
بياييد او را به هنگام شدّت يافتن دشوارى بخوانيم و پروردگارمان را به بندهصالحش كه براى نصرت بندگان مستضعف خود او را ذخيره داشته، سوگند دهيم تاعذاب را از ما بردارد. بياييد خدا را بخوانيم و با جديّت از او بخواهيم كه سيماى تابانش را به مابنماياند و ما را در جرگه ياران و ياورانش قرار دهد. ان شاء اللَّه .
پدر و مادر: امام حسن عسكرى و نرجس شهرت: مهدى موعود، امام عصر، صاحب الزّمان، بقيّة اللَّه، قائم و.
زمان و محلّ تولّد: روز 15 شعبان سال 255 يا 256 هجرى قمرى، در سامراءمتولّد شد، وحدود پنجسال تحت كفالت پدر، به طور مخفى بهسربرد.
دوران زندگى: در چهار بخش: 1 - دوران كودكى حدود پنج سال تحت سرپرستى پدر و در پشت پرده خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بماند؛ و هنگامى كه در سال 260 پدرش شهيد شد، مقام امامت به او محوّل گرديد.
2 - غيبت صغرى: از سال 260 ه.
ق شروع شد و در سال 329 كه حدود 70 سال مىشود پايان يافت.
(اقوال ديگرى نيز گفته شده است).
3 - غيبت كبرى: كه از سال 329 شروع شد، و تا وقتىكه خدا بخواهدوظهور كند، ادامهخواهديافت.
4 - دوران درخشان ظهور آنحضرت و حكومت جهانى او.
تبارى پاك و بزرگوار امام مهدى (عج) كيست؟ پدرش امام حسن فرزند على، فرزند محمّد، فرزند موسى، فرزندجعفر، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند حسين، فرزند على بن ابى طالب(درود خداوند بر تمامى آنان باد) بود و مادرش كنيزى ترك و از سلالهپاكى بود كه با اوصياى عيسى بن مريمعليهما السلام پيوند مىيافت.
نام اين كنيز،نرجس يا صيقل بود.
او پيش از ازدواج با امام حسنعليه السلام در كشور خود،به خاطر خوابى كه ديده بود، اسلام آورد و هنگامى كه طلايهداران سپاهاسلام به ديارش هجوم بردند خود را تسليم آنان كرد تا تقدير، او را بهخانه امام عسكرى بياورد و مادر حجّت خدا گردد.
ميلاد امام مهدى در شب نيمه شعبان سال 255 - و يا 256 - هجرى و در شهر سامراءپايتخت خلافت در روزگار معتصم عباسى، امام مهدى چشم به جهانگشود.
ولادت او را شواهدى بود كه نشان مىداد خداوند براى اين نوزادباسعادت چه اثرى بر زندگى بشر مقدّر نموده است.
اجازه دهيد با هم به سخنان حكيمه دختر امام جواد و عمّه امام حسنگوش فرا دهيم و ماجراى ولادت آنحضرت را از زبان او بشنويم: امام حسن عسكرى مرا خواست و گفت: حكيمه! امشب نزد ما افطار كن.
امشب نيمه شعبان است و خداوندتبارك و تعالى حجّت را در اين شب آشكار فرمايد.
او حجّت خدا برزمين است.
حكيمه گويد: پرسيدم مادر اين نوزاد كيست؟ فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت گردم! نشانى از حمل، در نرجس نمىبينم.
فرمود:همين است كه با تو گفتم.
حكيمه گويد: به خانه آنحضرت آمده، سلام دادم و نشستم.
نرجسآمد، كفش از پاى من در آورد و گفت: اى بانوى من و بانوى خانوادهامامشب چگونهاى؟ به او گفتم: تو بانوى من و بانوى خانواده منى.
گفت:چنين نيست.
سپس گفت: عمّه چه شده است؟ به او گفتم: خداوند متعالامشب تو را فرزندى عطا خواهد كرد كه در دنيا و آخرت سرور است.
حكيمه گويد: نرجس، از شنيدن اين سخن خجل شد و شرم كرد.
چوننماز شام را گزاردم، افطار كردم به بستر رفته، خوابيدم.
نيمه شب براىخواندن نماز شب از جا برخاستم.
نرجس خفته بود و نشانى از وضع حملنداشت.
نماز گزاردم و به تعقيبات نماز پرداختم و آنگاه دو بارهخوابيدم.
پس از لحظهاى مضطرب برخاستم و او را ديدم كه خوابيده.
سپس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.
حكيمه گويد؛ براى اينكه ببينمسپيده دميده يانه، بيرون آمدم.
ديدم كه هنوز فجر اوّل است.
نرجسخفته بود.
در باره سخن امام حسنعليه السلام دچار ترديد شدم كه ناگاه حضرتاز جايى كه نشسته بود با صداى بلند به من بانك زد: "عمّه شتاب مكن!هنگام وعده نزديك است".
حكيمه گويد: نشستم وسورههاى "سجده"و "ياسين" را قرائت كردم.
در اين حال بودم كه ناگهان نرجس مضطرباز خواب بيدار شد.
به طرف او جستم و نام خدا را بر او بردم وآنگاهپرسيدم: آيا چيزى احساس مىكنى؟ گفت: آرى عمّه.
گفتم: روح وقلبخود را قوى نگهدار.
اين همان چيزى است كه با تو گفته بودم.
مرا سُستىفراگرفت و او را زايمان.
ناگهان متوجّه صداى سرورم امام زمان شدم.
پرده از نرجس برداشتم.
ديدم نوزاد به دنيا آمده و سجدهگاهههاى خويشرا بر زمين نهاده و در حال سجده است.
او را در آغوش گرفتم.
ديدم (برخلاف ساير نوزادان) تميز و پاكيزه است.
در اين هنگام امام عسكرى مرا بانگ زد: عمّه! پسرم را نزد من بياور.
او را خدمت امامعليه السلام بردم.
امام دست، زير رانها و پشت بچّه گرفتوپاهاى او را روى سينه خود گذارد و سپس زبان در دهانش گردانيدودست بر چشمان ومفصلهاى بدن نوزاد كشيد.
پس از ولادت اين كودك، امام حسن عسكرى آداب و رسوم تولّد را بهتفصيلى كه در زير مىآيد به اجرا گذارد.
ده هزار رِطل نان و ده هزار رطل گوشت براى او صدقه داد و سيصدگوسفند نيز به خاطر او عقيقه كرد و از روز تولّد نوزاد آنها را براىبنىهاشم وشيعيان فرستاد.
سپس ياران خاص خويش را از ولادتفرزندش و اينكه او پس از ايشان امامت را عهدهدار است، آگهى داد وآنانرا فرمود تا اين خبر را در ميان خود مخفى نگه دارند.
از محمّد بن حسنبن اسحاق قمى نقل است كه گفت: چون امام زمان به دنيا آمد، مولاى ماامام عسكرى نامهاى به جدّم احمد بن اسحاق نوشت كه در آن به خطخويش كه بدان نامههاى خود را صادر مىفرمود، نگاشته بود: "نوزاد به دنيا آمد.
بايد اين خبر پيش تو پنهان بماند و ديگر مردماناز آن اطلاعى نداشته باشند.
ما كسى را از خبر ولادت او آگاه نمىكنيممگر خويشاوند نزديك را به خاطر خويشاوندى، و دوست را به خاطرولايتش.
دوست داشتيم اين خبر را نيز به تو اعلام كنيم تا خداوندهمچنانكه ما را بدان مسرور ساخت، تو را نيز از شنيدن آن شادوخوشحال سازد.
و السلام".
از ابراهيم، صحابى امام حسن عسكرى نقل است كه گفت: "مولايم امام عسكرىعليه السلام چهار قوچ برايم فرستاد و نامهاى نيز به مننوشت (بدين مضمون).
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
اين قوچها به خاطر (ولادت) فرزندم محمّدالمهدى است.
از آنها بالذّت بخور و هر كه از شيعيان ما را ديدى بدو نيزبخوران" پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه ولادت امام زمانعليه السلام بدين گونه انجام پذيرفت و به خاطر شرايطسياسى آن دوران در زير پرده كتمان پوشيده ماند.
امام حسن عسكرىعليه السلامتولّد فرزند خودش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد.
در روايتىاز كتاب غيبت، از عدّهاى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كهگفتند: "نزد امام عسكرىعليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّتوپيشواى پس از او پرسش مىكرديم.
در مجلس او چهل مرد حضورداشتند.
عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاستوگفت: فرزند رسول خدا! مىخواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كهخود بدان داناتر از منى.
امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحتوخشمگين برخاست تا خارج شود.
امّا آنحضرت فرمود: كسى بيروننرود.
هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم.
تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را باصداى رسا ندا داد.
عثمان روى پاهايش برخاست.
امام فرمود: آيا شما رابه خاطر مطلبى كه آمدهايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزندرسول خدا! فرمود: شما آمدهايد تا در باره حجّت پس از من سؤال كنيد:همه گفتند: آرى.
ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيهتر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشينمن بر شما.
او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دينخويش به هلاكت افتيد.
بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديدتا عمرش كامل گردد.
از عثمان بن سعيد آنچه را مىگويد بپذيريد و فرماناو را اطاعت كنيد.
كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".
دوره امامت، چگونه آغاز شد؟ خلفاى عبّاسى بنابر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتناولياء اللَّه مىيافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مىآوردند.
معتصم نيز، امام حسن عسكرىعليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيالخويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند.
معتصم عدهاى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاستتوقيف كنند.
بهتر است خبر اين ماجرا را از زبان احمد بن عبد اللَّه بنيحيى بن خاقان پسر وزير معتصم بشنويم.
او در اين باره مىگويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد.
پدرم به من پيغام داد كه امام بيمارشده.
آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دار الخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان اميرالمؤمنينمعتصم شتابان بازگشت.
همه آناناز افرادمورد وثوق و خواص خليفه بودند.
يكى از آنها هم "نحرير" بود.
پدرمبه آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند.
همچنين در پى عدهاى از پزشكان فرستاده بود و به آناندستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند وهر باموشام از او پرستارى ومراقبت كنند.
چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت (بيمارىاش شدت يافته و) ضعيف شده است.
پدرمسوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حالآنحضرت را تحت نظر بگيرند.
همچنين در پى قاضى القضات فرستاد وبهاو دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارىوپرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد
آنگاهتمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روزهمانجا بمانند.
آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرىعليه السلامدرگذشت.
رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقعشد.
با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مىآورد كه ابن الرضا از دنيا رفت.
خليفه عدّهاى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسىكنند وهر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرترا بجويند.
همچنين زنانى آوردند كه از حمل و آثار آن آگاه بودند.
زنانپيش كنيزهاى امام رفته، يكايك آنها را معاينه كردند.
يكى از اين زنانادعا كرد كه در ميان اين كنيزها، كنيزى است كه نشانه حمل با خود دارد.
از اين رو دستور دادند آن كنيز را در اتاقى نگه دارند.
نحرير و يارانشونيز زنانى كه با او بودند، مأمور مراقبت از اين اتاق شدند.
سپس احمد بن عبداللَّه در ادامه گفتار خويش مىگويد: مأمورينى كه گمان مىكردند آن كنيز باردار است و از او مراقبتمىكردند، دو سال و اندى وى را زير نظر داشتند تا آنكه به اشتباه خودپىبردند.
سپس ميراث امام حسن ميان مادر و برادرش، جعفر، تقسيمشد و مادرش ادعا كرد وصى او است و اين امر نزد قاضى ثابت شد.
سپس وى ماجراى مخالفت جعفر با وصايا را نقل كرده تا آنجا كهمىگويد: بيرون آمديم، وضع بر همين منوال بود، و خليفه امروز در پى جستننشانى از فرزند امام حسنعليه السلام است.
بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مىكوشيد، ريشههاى امامت رااز بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد.
امّا بهمقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود.
(يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ)7((؛ "خواهند پرتو خدا را با دهانهاى خويش فرونشانندامّاخداوندچنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كهكافران نا خوش دارند.
" امام حجّتعليه السلام عمويى داشت، كه نامش جعفر بود.
او ادعا مىكرد كهامامت پس از برادرش امام حسن عسكرىعليه السلام حقّ اوست.
بنابر همينادعاى باطل او مردم را به خود مىخواند و حتّى در راه رسيدن به مقصودخويش به قدرتهاى ستمگر متوسّل مىشد، تا از آنها كمك بگيرد.
بدونآنكه بداند آنچه موجب استمرار خط امامت است، مقاومت در برابرهمين قدرتها و رهبرى تودههاى مؤمن بر ضّد فساد و انحراف آنهاست.
جعفر كه خود مىدانست از شايستگيهاى كافى براى امامت بهرهاىندارد.
وبهخوبى آگاهى داشت كه امّت، پيشوايى او را به رسميّتنمىشناسد.
نزد عبداللَّه بن يحيى بن خاقان، وزير خليفه وقت عباسىرفت، و كوشيد از كمكهاى او بر خوردار شود.
پسر اين وزير ماجراى اينبرخورد را چنين بازگو مىكند: پس از تقسيم ميراث، جعفر نزد پدرم آمد و بدو گفت: حقوق پدرم رابراى من نيز مقرّر دار و هر سال 20 هزار دينار به من انعام بده.
پدرم او را از اين خواسته نهى كرد و بدو گفت: احمق! خليفه، درمورد كسانى كهادعا مىكنند پدر وبرادرت امامند، شمشير خويش را آختهوتازيانهاش را بالا برده تا آنان را از اين باور باز گرداند.
امّا اين امكانبراى خليفه فراهم نشد.
تا آنان را از اين اعتقاد در باره پدر و برادر تومنصرف سازد.
پس اگر تو پيش پيروان پدر و برادرت امام بودى چه نيازىبه خليفه داشتى كه حقوق آنها را براى تو قرار دهد؟ و اگر پيش اينانچنين جايگاهى ندارى، در نزد ما هم بدان حقوق دست نخواهى يافت.
ديرى نپاييد كه جعفر از اين ادعاى دروغ خود دست برداشت و به راهصواب بازگشت و امامتِ حضرت حجتعليه السلام را پذيرفت.
از اين رو پيششيعيان كه او را جعفر كذّاب ناميده بودند، ملقّب به "جعفر توّاب" شد.
غيبت صغرى پس از آنكه پيشوايان هدايتگر، طى گذشت دو قرن و نيم از عمررسالت پس از پيامبرصلى الله عليه وآله احكام و شرايع دين را تبيين كرده بودند، و پساز آنكه برگزيدگان امّت از طريق جانشينان معصوم پيامبران، پرچم آنهارا بر دوش گرفتند و ريشههاى شناخت و معرفت الهى در جان هزارانهزار نفر استحكام پذيرفت، و از پسِ آنكه جريانِ مكتبى وظيفه انقلاببر ضدّ ستم و طغيان را عهدهدار گرديد و در برابر انحرافات اساسى در دينقد علم كرد، خداوند براى ولى اللَّه اعظم حضرت حجّت بن الحسنعليهما السلامغيبت صغرى را مقدّر فرمود.
اين غيبت از سال 260 ه تا سال 329 ه بهطول انجاميد.
در طى اين مدّت عدّهاى به نام وكيل، پُل ارتباطى ميان امامو شيعيان بودند.
اينان عبارتند از: 1 - ابو عمرو عثمان بن سعيد.
وى وكيل امام حسن عسكرىعليه السلام بودوپس از در گذشت آن بزرگوار نايب امام حجّت گرديد.
2 - پس از وفات عثمان در سال 266 ه ، امام حجّت فرزند وى ابوجعفر محمّد بن عثمان را نايب خويش قرار داد.
مدّت نيابت محمّد 38سال بود.
3 - پس از محمّد بن عثمان، حسين بن روح به نيابت رسيد.
او كه ازسال 304 ه ، بدين سمت منصوب شد براى مدّت 22 سال از جانب امامبه عنوان مرجع شيعيان عمل مىكرد.
4 - پس از آنكه حسين بن روح ،نداى پروردگارش را اجابت گفت.
امامعليه السلام، على بن سمرى را به عنوان جانشين او تعيين كرد.
على بن محمّدسه سال در اين منصب باقى ماند و چون وفاتش نزديك شد، از آنحضرتدر باره كسى كه پس از وى بايد جانشين شود پرسش كرد.
امّا آنحضرت بهوى آگهى داد كه پس از وفات او دوره غيبت صغرى نيز به پايان مىرسد.
در طول سالهاى غيبت صغرى چهار فقيه بزرگ ياد شده، به نيابت ازامام نقش رهبرى را ايفا مىكردند و چه بسا اين مدّت براى تربيت امّتبراى گزينش رهبران خود در دوره غيبت كبرى از ميان فقها، كسانى را كهاز نظر خصوصيتها به نوّاب اربعه بيشتر نزديك باشند، كافى بوده است.
چرا كه ضرورى بود امّت از ميان فقهاى عادل و راسخ در دانش اهل بيت،و زاهد در دنيا و كسانى كه تبلور تعاليم مكتب هستند، بتواند كسى رابرگزيند.
شايد حكمت اين امر در اين نهفته باشد كه ارتباط الهى از وحى بهوصايت (امامت) واز آن به نيابت خاصّه و پس از آن به نيابت عامه،درجه بندى مىشود.
روزگار پيامبر بزرگ اسلامصلى الله عليه وآله، روزگار وحى است كه شاهدماجراهاى عظيمىاست.
پس از آنكه كار تبليغ رسالت كامل شد، ائمهعليهم السلاممأمور اين وظيفه شدند كه آيات متشابه قرآنى را تفسير كنند.
چرا كهمردم خود مىبايست مستقيماً به آيات محكم رجوع مىكردند.
اين نكتهخود گامى پيش برنده در راه برخورد با وحى تلقّى مىشود.
در روزگار امامت، بسيارى از دانشمندان مسلمان در پى فرا گرفتنفقه، همّت گماردند تا آنجا كه برخى از آنان از سوى ائمه مأمورِ دادن فتواشده بودند.
بعد از اين دوره، مرحله نيابت خاصّه آغاز مىشود.
مردم دراين مرحله وظيفه داشتند از طريق مراجعه به نوّاب امامعليه السلام و نه بهصورت مستقيم، آن چنانكه در روزگار امامت معمول بود، با آنحضرتتماس بگيرند.
امّا اكنون كه عصر نيابت عامّه است، مسلمانان بايد به فقيهان عادلىكه بنابر مقياسهاى عمومى، به شايستگيهاى آنها شناخت پيدا كردهاند،مراجعه كنند.
اين شايستگيها از زبان ائمهعليهم السلام براى مردم بازگو و تبيينشده است.
اگر چه ارتباط حجّت اللَّه با اولياى خدا به اشكال گوناگونى ادامهدارد، ليكن اين امر در چهار چوب احكام ظاهرى داخل نمىگردد.
چونهيچ كس نمىتواند ادعا كند كه نايب خاصّ امام است.
حتّى نمىتواند ادعاداشته باشد كه با امام ارتباط مستقيم دارد و چنانكه كسى زبان به چنينادعاهايى بگشايد مسلمانان خود بايد او را تكذيب كنند.
اگر چنين درجهبندى وجود نمىداشت، امّت با فاجعهاى واقعىروبهرو مىشد.
شمايل و صفات امام غائب اوصاف آنحضرت با دقت تمام از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمهعليهم السلام بيانشده است.
شايد فلسفه اين امر بدان جهت بوده كه با ذكر اين اوصافجلوى هر كسى را كه قصد داشته ادعاى مهدويت بكند، بگيرند.
چرا كهمسأله ظهور امام مهدى در آخر الزمان يكى از ضرورتهاى دينى هم شدهبود.
واز آنجا كه فراهم آمدن تمام اين صفات و ويژگيها، كه در رواياتاسلامى ذكر آنها رفته، در شخص مدّعى مهدويّت امكانناپذير استبنابراين باعث مىشود تا دروغ او پيش مردم فاش شود.
درباره اوصاف آنحضرت چنين آمده است: 1 - رسول خداصلى الله عليه وآله اوصاف حضرت مهدى را چنين بيان مىفرمايد: "مهدى از من است، او بلند پيشانى است و داراى بينى باريكى استكه ميانش اندك بر آمدگى دارد.
مهدى از فرزندان من است.
چهرهاشچون ماه تابان است.
چشمان گردى دارد.
رنگش، رنگ عربى و بدنش،بدن اسرائيلى است.
صورتش مثل دينار (گرد و سرخ) است.
دندانهايشچون اره (تيز وبراّن) و شمشيرش چون سوزش آتش است".
2 - امام علىعليه السلام نيز در توصيف حضرت قائم چنين مىفرمايد: "مهدى ديدگانى مشكى دارد و موهايى پر پشت.
او داراى چهره سرخو پيشانى نورانى است.
صاحب خال و علامت است.
عالمى است غيوردانائى است كه اخبار گذشتگان را داراست.
ساحت و درگاهش از همهشما گشادهتر و دانش او از تمام شما افزونتر و بيشتر از همه شما بهجاىآرنده صله رحم است.
به مرغ (كه در آسمان پرواز مىكند) اشارهمىكند و در دستش فرومىافتد، و شاخى (خشك) در زمين مىكارد،سبز مىشود و برگ مىآورد".
3 - امام حسينعليه السلام در باره اوصاف آنحضرت نيز چنين مىفرمايد: "مهدى را از روى سكينت و وقارى كه دارد و همچنين دانش او بهحلال وحرام و نيازمندى مردم به او و بى نيازى او از مردم مىشناسيد".
4 - امام باقرعليه السلام اوصاف امام مهدى را چنين بيان كرده است: "سياهى چشمانش تابنده و پنجههايش قوى و زورمند است وزانوانشبزرگ و شكمش فربه است.
پشت او دو خال است، خالى به رنگپوستش و خالى همانند خال پيامبر، ابروانش به هم پيوسته است،ديدگانش از كثرت شب بيدارى و عبادت آشكار است، سياهى چشمانشتابنده است.
در صورتش اثرى (خالى) است، سينهاش فراخ است،شانههايش را (به دو طرف بدنش) رها مىكند و سر استخوانهاى كتفشبزرگ و درشت است".
5 - امام صادقعليه السلام نيز در باره اوصاف آنحضرت فرموده است: "مهدى خوش سيما و گند مگون است كه به سرخى مىزند، ابرو كمانو نورانى است و سياهى چشمانش بغايت سياه است، چشمان فراخ دارد،بالاى بينىاش بر آمده است، بينى عقابى دارد و پيشانى بلند.
او خاشعاست و نازك مثل شيشه، هيبتش مردم را مىترساند، به مردم و دلهانزديك است، شيرين گفتار و خوش سيماست، ساقهايش باريك استوبدنى نيرومند دارد، چون بر كوه بانگ زند صخرهها از هم بپاشندوفروريزند، دست بربندهاى نمىنهد جز آنكه دلش همچون پارههاى آهن(سخت و نيرومند) مىگردد، نه بسيار بلند بالاست و نه بسيار كوتاه بلكهميانه قامت است، سَرِ گرد دارد و سينه فراخ، بلند پيشانى استوابروهايش پيوسته است، بر گونه راستش خالى است گويا دانه مشكاست كه بر قطعه عنبر ساييده باشند".
6 - امام رضاعليه السلام نيز اوصاف امام را چنين بيان كرده است: "او شبيه من و شبيه موسى بن عمران است.
هالههايى از نور او رااحاطه كرده كه به پرتو قدس درخشيدن گيرد.
داراى اعتدال اخلاق استورنگى شاداب دارد.
در هيأت بدنى به رسول خداصلى الله عليه وآله شبيه است.
نشانهاش آن است كه (از نظر سن) سالخورده است امّا سيماى جوان داردتا آنجا كه بيننده او را چهل ساله يا كمتر مىانگارد.
ديگر از علايم او آناست كه تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها، اصلاً پيرنمىشود".
انتظار فرج يا آرزوى شورآفرين بعضى از سنتهاى الهى هستند كه حيات جوامع بر اساس آنها جريانمىيابد، و زندگى افراد را در جامعه دستخوش دگرگونى مىسازند.
يكى از برجستهترين اين سنتها پيروزى حق و راندن باطل است: (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً).
"بگو حق بيامد و باطل نابود شد كه باطل نابود شونده است.
" كشتى زندگى سرانجام بركرانههاى درياى رحمت خدا لنگر خواهدانداخت كه رحمت خدا بر غضب او پيشى گرفته، و از سويى خداوندمردم را آفريد تا بدانها رحمت آرد.
پروردگار سبحان ما را بدين سنّت متوجّه مىسازد، سنّتى كه اگر درتاريخ بشر و در ظواهر هستى در آن نيك تأمل كنيم آثار آن را به روشنىتمام خواهيم ديد: (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَالْمُشْرِكُونَ).
"اوست آن كه رسولش را به هدايت و دين حق فرستاد تا بر ساير كيشهاچيرهاش گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد.
" تا زمانى كه آسمانها و زمين به حق و بر پايه حق آفريده شدهاند،قدرت و حاكميت و سيادت حق نيز بايد با سير هستى در پيوند باشد و بهرخصت خداوندى نتيجه تكامل حوادث و رويدادهاى هستى باشد: (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَالصَّالِحُونَ).
"و در زبور بنوشتيم پس از ذكر كه بندگان شايسته من زمين را ارث برند.
" اين حقيقت كه مكاتب الهى بر آن تأكيد كردهاند تنها محدود به يكقوم و يا منحصر به وراثت صالحان در قسمتى محدود از زمين نيست.
بلكه بيانى است براى سنتى الهى و عمومى كه در شورشها و انقلابهاىصالحان بر ضدّ ستمگران و طاغوتيان متحقق مىشود و بطور كامل دروراثت صالحان از تمام جهان تجلّى مىيابد.
دليل ما بر اين سخن آن استكه: اوّلاً: كلمه ارض (زمين) در آيه مذكور با الف و لام آمده كه خودنشان دهنده آن است كه مراد از "الارض" تمام زمين است.
ثانياً: تأكيد قرآن بر اين حقيقت در چندين كتاب آسمانى ديگر آمدهاست و مجالى براى شك در اين نكته باقى نمىگذارد كه اين امر سنتى استالهى كه خداوند روند رويدادهاى هستى را مطابق با آن به جريانمىاندازد تا بالاخره بطور كلى متحقّق گردد.
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُالْوَارِثِينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّاكَانُوا يَحْذَرُونَ).
"وخواهيم بر مستضعفان در زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثانقرار دهيم.
و فرمانرواييشان دهيم در زمين و به فرعون و هامان و سپاهيانايشان نشان دهيم آنچه را كه از آن مىترسيدند.
" تجربههاى بشرى حاكى از آن هستند كه روند طبيعى نظامهاى حاكم برزمين به گونهاى است كه با اتكا به آنها نمىتوان بدين آرمان والا ونهفتهدر روح افراد بشر كه عبارت از همان تحقّق يافتن مدينه فاضله است دستيازيد.
جايى كه عدل و داد در آن برترى دارد و حق بى هيچ شريكى درچهار گوشه آن حكم مىراند.
بنابر اين چطور و چه هنگام مىتوان بدين آرمان فطرى و مشروعجامه تحقّق پوشاند؟ آيا ممكن است بشر به گونهاى معمولى تكامل يابدتا به اين درجه والا برسد؟ زراّد خانههاى سلاحهاى اتمى و شيميايى، و توطئههاى مستكبران برضدّ مستضعفان، وعقب نشينى آشكار بشريّت از ميدانهاى فضيلتوهدايت، وفرو افتادن خوفناك آن در پرتگاه فساد و تجاوز و ستمگرىدليلى آشكار بر اينكه تنها راه تحقق اهداف و آرمانهاى انسان، همانرحمت خداست كه انسان را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورد.
اين رحمت تنها در ظهور امام حجت (عج)، دوازدهمين امام ازخاندان رسول خدا خاتم پيامبران، و مقتداى راستكاران، متجلّى است.
وايمان بدين حقيقت راست، در دلهاى مؤمنان شعلهاى جاويد از آرزوواميد بر مىافروزد، اميد و آرزويى كه در حركت تكاملى انسان به مثابهنيروى محركه او محسوب مىشود.
اين اميد الهى است كه با شاخصه "سعى و تلاش" با آرزو و اميدتفاوت مىيابد.
زيرا سعى براى متحقّق ساختن اين اميد الهى شرطىضرورى به شمار مىرود حال آنكه آرزو و اميد توجيهى است براى ماندنو حركت نكردن.
اين آرزو و اميدى است كه مجاهدان را از تيرگيهاى نا اميدى و يأسىكه شيطان با بهرهگيرى از شرايط خفقان و اضطراب و ناتوانيهايى مادى دردل آنان راه داده، رهايى مىبخشد.
اين اميد و آرزويى است كه بر نگاهها و مواضع فرد منعكس مىشود،و بدان رنگى از خوش بينى مثبت مىزند و روح بدبينى و گمان و منفى بافىو شكست كه دستگاههاى طاغوت و وسوسههاى طاغوتيان مىكوشند آنرا در جسم و جان عاملان و كوشندگان راه خدا تزريق كنند، از آنهامىراند و مىزدايد.
شايد به خاطر همين حكمت باشد كه در حديث نبوىآمده است: "برترين كارهاى امّت من، انتظار فرج است".
امام زمان در آيات و روايات ظهور عزيرعليه السلام وبازگشت عيسىعليه السلام ورجعت بهرام در اديانيهودىومسيحى و زردشتى با ظهور خاتم اوصيا، حضرت حجّتعليه السلام تحقّقخواهد پذيرفت.
تفسير پنجاه آيه قرآن و دهها حديث از پيامبر اكرم و صدها روايتنقل شده از اهل بيت همه با ظهور آنحضرت صورت تمام به خودمىگيرد.
بيش از 657 حديث در باره مهدى موعود به تواتر نقل شده است.
اين روايتها را بزرگان اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كردهاند.
در باره ظهورآنحضرت، دانشمندان اهل سنّت بيش از 144 كتاب نوشتهاند.
بسيارى از دانشمندان مسلمان، از مذاهب مختلف، مدّعى تواترحديث در اين باره هستند و ما نيازى به بحث با اديان آسمانى در بارهشخص امام مهدى نداريم چون داراى زمينه مشترك حديث با آنها نيستيمبلكه به جاى پرداختن به اين كار بايد به بحث پيرامون نظريهاى بپردازيمكه مىگويد: حضرت مهدى در آخر الزمان متولّد مىشود و سپس ظهورمىكند.
ما گمان مىكنيم زندگى طولانى امام، به عنوان يك مشكل روانىكه در برابر ايمان به زنده بودن امام نمود پيدا مىكند.
بنابر اين به ما اجازهدهيد نخست به بحث پيرامون قضيه طول عمر بپردازيم و آنگاه در باره آننظريه به بحث بنشينيم.
مسأله طول عمر پروردگار سبحان با نعمت دير پا و رحمت گسترده خويش خواستحجّت را بر بندگانش تمام فرمايد.
بدين ترتيب كه رسولان خويش را بهسوى مردم فرستاد تا مبادا زمين از وجود حجّت خالى بماند.
خداوند عمر خاتم اوصيا را طولانى فرمود.
چون پس از درگذشتمحمّدصلى الله عليه وآله پيامبرى نبود تا رشته پيوند ميان زمين و آسمان باشد.
بنابر اينبا انقطاع وحى، ارتباط غيبى از طريق يكى از اولياى خدا همچنان استوارماند.
قدرت خدا كه در هر چيز نفوذ دارد و بدان آسمان و زمين را بيافريد،خداى سبحان را از دراز گردانيدن عمر انسان عاجز نمىسازد.
ما به عنوان يك مسلمان بر اين باوريم كه خداوند، نوح را 950 سالوحتّى بيشتر عمر داد و عيسى و ادريس و عبد صالح (خضر) را تا همينحالا نيز زنده نگاه داشته است، پس چگونه ايمان نياوريم به اينكه امامزمانعليه السلام نيز از عمر دراز بر خوردار است؟ دين و پديده طول عمر اينك از بعد دينى محض در باره اين موضوع گفتگو مىكنيم.
هر يكاز معتقدان به اديان يهودى، مسيحى و اسلامى بر اين باورند كه قدرتخداوند شامل تمام امور و از جمله دراز گردانيدن عمر يكى از افراد بشرمىشود.
بنابر اين كسى كه بايد در هفتاد سالگى بميرد، خداوند مىتوانداو را بطور مثال تا هزار سالگى هم زنده بدارد.
آنها عملاً چنين اعتقادى دارند.
زيرا هنوز هم بطور اصولى، حياتبسيارى از كسانى كه جلوتر از امام مهدىعليه السلام به دنيا آمدهاند، مثل خضر،ادريس و عيسىعليهم السلام، را پذيرفتهاند و عقيده دارند كه آنها در آينده نيززنده خواهند ماند.
بعلاوه كتابهاى دينى آنان نشانگر آن است كه برخى از افراد بشر درگذشتههاى دور مدّت درازى در بين مردم زيستهاند.
به عنوان مثال آدمبنابر اعتقاد يهود كه در تورات هم بدان اشاره شده، 930 سال عمر كرد.
در اين باره در تورات آمده است: "تمام مدّت عمر آدم 940 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح پنجم، آيه 5( شيت نيز بنابه تصريح تورات 912 سال زيست: "تمام مدت عمر شيت 912 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح پنجم، آيه8( نوح نيز به اعتقاد آنها 950 سال عمر كرد: "تمام مدت عمر نوح 950 سال بود و آنگاه مرد".
(سفر تكوين، اصحاح نهم، آيه29( مسلمانان نيز بر اين باورند كه عيسى و خضر و الياس زندهاند.
يادآورى اين حقايق ما را از ذكر اسامى معمرّين بى نياز مىگرداند.
آيا امام مهدى زنده است؟ در صفحات گذشته گفتيم كه مذاهب اسلامى تقريباً بر قضيه وجودمصلحى كه به امر خدا در آخر الزمان قيام مىكند و از نسل رسولخداصلى الله عليه وآله و فرزند فاطمهعليه السلام است، اتفاق نظر دارند.
كتابهاى آنان آكندهاز احاديثى است كه به تواتر براى اثبات اين نكته وارد شده است.
بعلاوهبسيارى از دانشمندان مسلمان كتابهايى در باره اين موضوع بطور مشروحومفصل نگاشتهاند.
البته ما منكر وجود عده ديگرى از دانشمندان كه بااين عقيده مخالفند، نيستيم.
اين عدّه در باره اين احاديث مىگويند:حديثهايى كه داراى غرايب است پذيرفتنى نيستند.
ولى احاديثورواياتى كه در رابطه با امام مهدى (عج) عجيب و غريبتر از احاديثى كهدرباره امتهاى گذشته و آنچه در زمان آنان رخ داده نيست.
در اينجا بايد نكتهاى را متذكّر شد و بدان پرداخت كه مذاهب اسلامىدر باره آن به اختلاف پرداختهاند.
آيا امام مهدى فعلاً زنده است يا اينكه در آينده به دنيا خواهد آمد؟ پيش از آنكه وارد اين بحث شويم بايد اين نكته را ياد آورى كنيم كههيچ كدام از مذاهب اسلامى وجود امام مهدى (عج) را انكار نكردهاند.
امّا تأويل رواياتى كه در اين باره وارد شده تنها يك علّت داشته است و آنبعيد شمردن زنده بودن آنحضرت از سال 255 هجرى تا كنون است.
در باره زنده بودن امام مهدى (عج) دلايل و شواهد فراوانى وجود داردكه ذيلاً به پارهاى از آنها اشاره مىشود: الف - احاديث پيامبرصلى الله عليه وآله در مورد ائمه اثنى عشر، به تواتر نزديكاست ودانشمندان مسلمان بر صحت آنها و نيز ثقه بودن راويان آنهااجماع كردهاند.
در زير به برخى از اين احاديث اشاره مىكنيم: 1 - از جابر بن سمره نقل است كه گفت: شنيدم پيامبر اكرم مىفرمايد:"پس از من دوازده امير باشند.
آنگاه كلمهاى گفت كه من نشنيدم.
پدرم گفت: آنحضرت فرمود:".
همه آنها از قريش هستند".
2 - رسول خدا فرمود: "پس از من دوازده امير باشند.
سپس چيزى فرمود كه من نفهميدم.
از كسى كه پشت سرم بود سؤالكردم.
گفت: آنحضرت فرمود: ".
همه آنها از قريش هستند".
ترمذى گويد: اين حديث حسن و صحيح است.
3 - (جابر) گويد: با پدرم نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رفتيم.
شنيدم كه آنحضرتمىفرمود: "اين امر پايان نيابد مگر اينكه دوازده خليفه در بين آنها(مردم) بيايند.
" جابر بن سمره گويد: سپس سخنى فرمود كه بر منمعلوم نشد.
از پدرم پرسيدم: چه فرمود؟ گفت: او فرمود: ".
همه ازقريش هستند".
4 - جابر بن سمره گويد: شنيدم از رسول خدا كه مىفرمود: "اين دين تا (روى كار آمدن) دوازده خليفه همچنان ارجمند باقىمىماند.
مردم تكبير گفتند و فرياد كشيدند.
آنگاه سخنى آهسته بر زبان آورد.
از پدرم پرسيدم: پدر ايشان چهفرمود؟ گفت او فرمود: ".
همه آنها از قريش هستند".
5 - جابر گويد: از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: "اين امّت را دوازدهخليفه باشد".
اگر احاديثى را كه در نزد فريقين صحيح است و بر اين نكته تصريحكردهاند كه خلفا از قريش هستند، به آن اخبار رواياتى كه مكارم وفضايلاهل بيت را بيان مىكنند و خاطر نشان مىسازند كه آنها مثل ستارگان،زمينيان را حفظ و هدايت مىكنند، بيفزاييم، و تمام آنها را به احاديثىاضافه كنيم كه بيان مىكنند كار دين و خلافت به آنان منتهى خواهد شدواگر حتّى دو نفر در زمين باقى باشند آنها خواهند بود، و نيز يافتيم كهامام مهدى مىبايست از آنها باشد و مهدىِ آنها، آخرين ايشان است و اگربدين احاديث روايتهايى را كه از پيامبر اكرم نقل شده كه فرموده است:"آخرين اين دوازده نفر قائم امّت و مهدى آن است" اضافه كنيم، باشناخت تمام اين احاديث، مىتوان گفت: امام فعلاً وجود دارد چوندوازدهمين امام از ائمهعليهم السلام است.
يازدهمين امام حضرت حسن عسكرىبوده كه به اجماع مورخان جز يك پسر از خود بر جاى نگذاشته، چنانكهدر اخبار آمده است، و اين پسر همان مهدى است.
بنابر اين او بايد زندهباشد.
ب - پيش از اين گفتيم بايد حجّتى دائم براى مردم باشد تا به مثابه يكحلقه مردم را با پروردگار مرتبط سازد.
اگر اين سخن ثابت شود، حياتامام و وجود فعلى او به عنوان راهبرى براى خلق نيز ثابت خواهد شد.
غيبت آنحضرت مستلزم آن نيست كه از او سودى نباشد.
چون او بهطبيعت ارتباط غيبى خويش با خداوند توانا و دانا مىتواند، غير مستقيمآنچه را كه مصلحت مىبيند محقق سازد.
چنانچه خداوند قادر باشدتواناييهاى شگرفى به فرشتگان مقرّب خود عطا كند و آنها را ازشايستگيهاى بزرگ بهرهمند سازد، بر اين نيز توانا خواهد بود كه بهپيامبر يا جانشين او همچون امام مهدى (عج) همين تواناييها وشايستگيهارا عنايت فرمايد.
اگر سنّت جارى خداوند در ميان بندگان اين گونه باشد كه براى هر كارسببى قرار دهد و كارها را با اسباب آنها به جريان اندازد چه مانعى استاز پذيرش تئورى سبب قرار دادن يكى از بندگان صالح و مطيع خدا و لو بهصورت غيبى براى برخى از امور؟ چنان كه ما در باره امام حجّتعليه السلامهمين عقيده را داريم.
از اينجا مىتوان دريافت كه ايمان به امام غايب، بخشى اساسى ازايمان به غيب به عنوان يك كلّ است و كسى نمىتواند ايمان خود را بخشبخش كند يعنى تسليم غيب شود.
امّا تأييد امام حجّت به غيب را انكاركند، يا به پشتيبانى و تأييد فرشتگان از رسول خدا ايمان بياورد امّا بهممكن بودن تأييد وپشتيبانى امام غايب از ميان صالحان كفر بورزد.
مهدى، حجّت شاهد امام زمانعليه السلام با اجازه خداوند شاهد بر مردم است.
شناخت مؤمناناز اين حقيقت موجب مىشود كه آنها در نيكيها از يكديگر سبقت گيرندوبه سرور خويش اقتدا كنند و حيات خويش را نسخهاى از حيات سروروولى امر خود قرار دهند.
از آنجا كه امام حجّتعليه السلام پيشواى زنده است و رهبرى حقيقى از آناوست، بنابر اين كسى جانشين اوست كه بدو نزديك تر باشد و بهتر بههدايت او اقتدا كند.
از اين رو آنحضرت به منزله ميزان در انتخابرهبرى است و حتّى مىتواند خط الهى را كه صالحان بدان گرايش دارند ازخطوط پراكندهاى كه راست و استوار نيستند، جدا سازد.
امام در كتابهاى آسمانى با اينكه كتابهاى فعلى آسمانى از تحريف در امان نماندهاند، در آنها بهپارهاى از حقايق بر مىخوريم كه اگر چه به تنهايى براى اثبات اينواقعيت مفيد واقع نمىشوند، امّا مىتوانند براى احتجاج با كسانى كه بههمان آيين مؤمن هستند مؤثر باشند آنچه در سطور بعد مىآيد قسمتهايىاز كتابهاى آسمانى در باره امام مهدىعليه السلام است: 1 - "صديقان زمين را تا ابد وارث گردند" (كتاب مزامير، مزمور سى و هفتم) بعلاوه اين كتابها جزئيات بسيارى را در باره اوضاع آخر الزمان دربردارند كه مؤيد مطالبى هستند كه در احاديث مسلمانان ياد شده است.
سپس مىگويد: "امّا اشرار همگى نابود مىشوند".
2 - "واى بر امّت خطا كار، مردم گرانبار گنهكار، تبار بد كنندگان،فرزندان مفسدان، پروردگار را وانهادند.
تا آنجا كه مىگويد: ".
سر زمين شما را غريبان پيشاروى شمامىخوردند و آن همچون واژگونى بيگانگان ويران گرديده است.
پس ازاين به ديار عدل وشهر امن مسمّى خواهى شد".
(كتاب اشعياء، اصحاح اوّل) 3 - پس پرچمى براى امّتهاى بعيد بر افرازد.
براى آنها از نقطه دوردست زمين بانگ مىزند.
آنها ناگهان با عجله مىآيند در حالى كهميانشان نه واماندهاى است و نه افتادهاى".
(اصحاح پنجم) "تا آنكه شهرها ويران و بى سكنه و خانهها بى مردم شوند.
زمينويران و خراب گردد و خداوند انسانها را دور گرداند و خرابى در زمينفزونى گيرد و اگر در آن زندگى باقى مىماند، پس آن نيز ويران ميشودومثل چنار و بلوط كه چون بريده شوند، كنده آنها باقى مىماند، كنده آنذريّت مقدس خواهد بود".
(كتاب اشعياء، اصحاح ششم) 4 - خداى آسمان مملكتى را بر پاى مىدارد كه هرگز منقرض نمىشودو پادشاهى آن به مردم ديگر واگذار نمىشود.
تمام اين ممالك نيستونابود مىشوند امّا اين مملكت تا ابد پا بر جا مىماند".
خوشا آنكه منتظر ماند".
(كتاب حجار - اصحاح دوّم) 5 - "پروردگار سپاهيان گفت.
اين بار پس از اندكى آسمانها و زمينودريا و خشكى را مىگردانم و تمام امّتها را به لرزه در مىآورم.
و پس ازآن تمام امّتها مىآيند و اين خانه را پر مىكنند".
(كتاب حجّى، اصحاح دوّم) 6 - "در تمام زمين پروردگار مىفرمايد: دو سوّم نابود مىشوندومىميرند ويك سوّم در زمين مىمانند.
يك سوّم را وارد آتش كنموچون گداختن و پاك شدن نقره، پاكشان كنم و آنها را مثل زر مصفّايشانسازم.
او اسم مرا مىخواند ومن پاسخش مىگويم.
گويم او قوم من استو او گويد: پروردگار معبود من است".
(كتاب زكريا، اصحاح سيزدهم) 7 - "يسوع، همينكه از پيش شما به سوى آسمان صعود كرد، به سوىشما باز خواهد گشت، همان گونه كه ديديد به آسمان روانه شد".
(كتاب اعمال رسولان، انجيل، اصحاح اوّل) 8 - "وچنانچه رفتم و براى شما جايگاهى مهيا ساختم دو باره بازمىگردم".
(انجيل يوحنا، اصحاح چهاردهم) 9 - "چون او پس از اندك زمانى بر مىگردد و تأخير نخواهد كرد".
(اصحاح دهم از نامهاى كه خطاب به عبرانيان بوده است) 10 - "خداوند نشسته است تا ابد الآباد و تخت خويش را براى داورىبر پاداشته است و او ربع مسكون را به عدالت داورى خواهد كرد و امّتهارا به راستى داد خواهد داد" سپس مىگويد: "و آن كه نزد شماست به چنگ آويزيد تا بيايد آن كه غلبه مىكندواعمال مرا تا پايان محافظت مىنمايد.
پس بدو قدرتى بر امّتها عطاخواهم كرد و او آن را به ميلهاى آهنين پاس خواهد داشت، همچنانكاسهاى از سفال را خواهد شكست و بدو ستاره صبح را عطا خواهم كرد،هر كه را گوش است بايد آنچه را كه روح به كينهها مىگويد، بشنود".
11 - "امّا كسى به آن روز و آن ساعت علم ندارد".
(انجيل متّى، اصحاح بيست وچهارم) - نگارنده برگزيدههايى كه از عهدين (انجيل و تورات) نقل كرد،شرحى ننوشت چون مىبيند آنها با اندكى اختلاف با مضامينى كه دراحاديث صحيح اسلامى درباره علايم ظهور و نشانههاى دولت حق آمدهاست.
مطابقت دارد - امّا زرتشتيان آنان نيز معتقد به رجوع انسانى به نام "بهرام" هستند.
معنى بهرام نيز با مهدى تفاوت چندانى ندارد.
برهماييها هم بنابر ادعاى خود معتقد به ظهور "كريشنا" هستند.
شواهد و دلايل بسيارى در دست است، مبنى بر آنكه عدّهاى از پيامبرانوصالحان با امام مهدىعليه السلام همراهند تا حق را بر تمام زمين آشكار كنندوچه بسا بهرام و كريشناهم در زمره همين صالحان باشند كه ما نام آنها رانمىدانيم.
ظهور امام زمان در نزد ائمهعليهم السلام "قيامت صغرى" قلمداد مىگرددچون از هر امّت، شاهدى بر انگيخته مىشود.
نشانههاى ظهور در اين بخش از برخى نشانهها كه پيش از ظهور حضرت قائمعليه السلامتحقق مىيابد، سخن مىگوييم.
نشانههائى همچون فراگير شدن فسادوستم در تمام زمين و گسترش فحشا و گردنكشى و دگرگونيهاى آسمانىوقحط شديد وجنگهاى خونين كه دو سوّم از ساكنان روى زمين را در كامخود فرو مىبرد، وظهور كسى كه دجال خوانده مىشود و مردم را به باطلدعوت مىكند و آنها نيز به گرد وى جمع مىشوند و بالاخره ادعاى بعضىكه مىگويند او مصلح اكبر است و سپس نا كامى او در متحقّق ساختنمدعايش.
مادر ذكر اين نشانهها به استناد رواياتى كه از پيامبر گرامىوائمه اطهارعليهم السلام تكيه مىكنيم.
1 - رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: "مهدى اين امّت از ماست، هنگامى كه هرج و مرج دنيا را فراگيروفتنهها آشكار گردند و راهها نا امن شود و برخى از مردم بر برخى ديگرهجوم برند.
پس بزرگ به كوچك رحم نكند و كوچك بزرگ را احترامنكند در اين هنگام خداوند مهدى ما را مبعوث فرمايد.
او نهمين كس ازفرزندان حسينعليه السلام است.
دژهاى ضلالت و دلهاى بى خبر را بگشايد، درآخر الزمان به كار دين پردازد چنانكه من در اوّل الزمان بدان پرداختم،زمين را از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم وبيداد پر شده باشد".
2 - همچنين پيامبر گرامى در حديثى طولانى كه آن را امام علىعليه السلام نقلكرده است.
فرمود: "سپس ندايى بر خيزد كه از دور شنيده شود چنانكه ازنزديك شنيده مىشود اين ندا رحمت است بر مؤمنان و عذاب است بركافران.
(امام گويد): پرسيدم: اين ندا چيست؟ فرمود: سه نداست درماه رجب نخستين آنها اين است: لعنت خدا بر ستمگران.
و دوّمى ايناست: نزديك شونده نزديك شد و سوّمى اين است: پيكرِ آشكارى را باطليعه خورشيد مىبينند (كه مىگويد): هان كه فلانى مبعوث شد و نسباو را تا على ذكر مىكند.
هلاك ستمگران در اين روز است و در اين هنگامگشايش حاصل مىشود.
عرض كردم: اى رسول خدا! پس از من چند امامخواهد بود؟ فرمودصلى الله عليه وآله: پس از حسين 9 امام كه نهمين آنان قائم ايشاناست".
)22( 3 - در حديث ديگرى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل است كه فرمود: عرضكردم اى خداى من و سرورم! چه وقت مهدى ظهور خواهد كرد؟ خداوند وحى فرمود: "اين امر هنگامى روى دهد كه علم كنار رود و جهل آشكار گردد،قاريان (قرآن) فزون شوند و عمل به آن اندك شود.
كشتار زياد شودوفقيهان هدايتگر كم شوند، و فقيهان گمراه و خائنان زياد شوند، شاعرانفراوان گردند، امّت تو قبرهايشان را مسجد گيرند.
)23(، مصحفهاومسجدها زيور و زينت داده شوند، ستم و تباهى فزونى گيرد، نيرنگآشكار شود و كار امّت بدان وابسته باشد، نهى از معروف شود، و مردانبه مردان و زنان به زنان اكتفا ورزند، اميران كافر باشند و دوستانشانفاجر و يارانشان ستمگر، و صاحبنظرانشان فاسقان.
در اين هنگام سهنشانه پديد خواهد آمد.
خسوفى در مشرق و خسوفى در مغرب و خسوفىدر جزيرة العرب.
و نيز در بصره به دست يكى از افراد نسل تو كه زنگياناو را پيروى مىكنند، خرابى پديد آيد.
و مردى از تبار حسين بن علىخروج مىكند، و دجال ظاهر مىشود، از مشرق از سجستان، خروجمىكند و سفيانى ظاهر مىشود".
4 - آنحضرت در حديثى در اين باره نيز مىفرمايد: "به خاطر داشته باش.
علامت ظهور حجّت اين است كه چون مردمنماز را ميراندند وامانترا ضايعكردند ودروغرا روا شمردند ورباخوردندو رشوه ستاندند و ساختمانها را محكم ساختند و دين را به دنيا فروختند،سفيهان و نابخردان را به كار گرفتند و با زنان رايزنى كردند، پيوندهاىخويش را قطع كردند، پيرو هواها شدند، و خونها را كوچك شمردند.
حلم، ضعف باشد و ستمگرى فخر، اميران فاجر باشند و وزيرانستمگر، كار گزاران قوم خائنان باشند و قاريان فاسقان، گواهى بنا حقآشكار گردد و گناه و تباهى و بهتان و گناه و طغيان فزونى پذيرد،ومصحفها و مسجدها زينت و زيور داده شوند و منارهها بلند ساختهشوند، و اشرار قدردانى شوند، وصف بنديهاى بسيارى مىشود، تمايلاتمختلف شوند، و پيمانها زير پا نهاده شوند، و آنچه وعده داده شدهنزديك شود، زنان به خاطر حرص به دنيا با شوهرانشان در تجارتمشاركت كنند، و بانگ فاسقان بلندى گيرد، و سخن آنان اطاعت شود،ورهبر قوم پست ترين آنها باشد، و از ترس شرّگنهكار از او بترسندوپرهيز كنند، و دروغگو را تصديق نمايند و خائن را امين شمارند،واسباب وآلات موسيقى فراهم كنند، و آخر اين امّت اوّل آن را نفرينفرستد، زنان خود را همانند مردان سازند و مردان به زنان همانند شوند،و شاهد، بى آنكه از او شهادتى خواسته باشند گواهى دهد، و براى غيردين به تفقه بپردازد، و كار دنيا بر آخرت ترجيح داده شود، و پوستميش بر گرگها بپوشانند حال آنكه دلهايشان بويناك تر از مردار باشد، دراين هنگام است الوحى الوحى، العجل العجل.
در آن روز بهترين خانههابيت المقدس خواهد بود و بر مردم زمانى خواهد آمد كه هر كس آرزومىكند، اى كاش او هم يكى از ساكنان بيت المقدّس بود".
5 - آنحضرت همچنين در اين باره فرمود: "خروج قائم را ده علامت باشد، نخستين آنها شكافتن پرچمها دركوچههاى كوفه، و تعطيل مسجدها، و نرفتن حاجيان به حجّ، و خسفوقذف در خراسان، و طلوع ستاره دنباله دار، و نزديك شدن ستارگان،و هرج و مرج، وقتل و غارت.
اينها ده نشانهاند.
از يك نشانهتا نشانهديگر شگفتى است.
پس چون نشانهها تمام و كامل گردند قائم ما قيامخواهد كرد".
6 - امام حسينعليه السلام فرمود: "چون ديديد منادى از مشرق سه يا هفت روز ندا در داد، منتظر فرجآل محمّدصلى الله عليه وآله باشيد ان شاء اللَّه منادى از آسمان به نام مهدى بانگمىزند.
نداى او از مشرق و مغرب شنيده مىشود و هيچ كس خوابنمىماند جز اينكه بيدار مىشود و هيچ كس ايستاده نيست مگر اينكهمىنشيند و كسى ننشسته جز آنكه هراسان به پا بر مىخيزد.
پس خدابيامرزد كسى را كه اين صدا را بشنود و آن را پاسخ گويد.
زيرا صداى اوّل،صداى جبرئيل روح الامين است".
7 - در حديثى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: "سلمان! سوگند به آن كه جانم به دست اوست هنگام ظهور چيزى ازمشرق و چيزى از مغرب آورده شود.
پس واى بر ناتوانانِ امّتم از شرّ آنهاو واى بر ايشان از عذاب خدا.
به كوچك رحم نمىكنند و بزرگ را پاسنمىدارند و از گنهكار جلوگيرى نمىكنند، كالبدشان كالبد آدميان استودلهايشان دلهاى شياطين.
سپس فرمود: ".
اندكى نمىپايد تا آنكه زمين از بسيارى باريدن باران بر آن (گل)و سُست مىشود همه خيال مىكنند اين امر حادثهاى است مربوط به همانناحيه خودشان.
پس در ميان مردم خويش درنگ مىكنند و زمينپارههاى جگر خويش را به سوى آنان پرتاب مىكند.
فرمود: يعنى طلاونقره را.
سپس با دست خويش به ستونها اشاره فرمود و گفت: مثل اين.
در اين روزنه طلا سود مىبخشد و نه سيم و اين معنى قول خداوند كهفرمود: "همانا نشانههاى آن فرا رسيد".
8 - از امام عسكرىعليه السلام نقل است كه فرمود: "مهدى ظاهر نشود مگر بر ترس شديد و زمين لرزه و فتنهاى كه بهمردم مىرسد وپيش از اين طاعوناست وشمشيرى كه جدا كنندهميان عرباست، و (در گرفتن) اختلاف شديد بين مردم، و پراكندگى در دينشانودگرگونى در حالشان، (تا آنجا كه) فرد هر بام و شام به خاطر ستيزهگيريهاي مردم و خوردن آنها (حق) يكديگر را تمناى مردن مىكند.
خروج او (مهدى "عج") موقعى است كه (مردم) از گشايش، نا اميد ومأيوس باشند.
پس خوشا به حال آن كه مهدى را درك كرد و از يارانششد و واى و بس واى بر آن كه با او و فرمانش راه مخالفت پيشه كرد".
9 - از امام صادقعليه السلام نقل است كه فرمود: "پيش از قيام قائم پنجنشانه باشد: يمانى، سفيانى، منادى كه از آسمان ندا مىدهد، خسف دربيداء، و كشته شدن نفس زكيه.
فرمود: بين (قيام) قائم آلمحمّد و كشتهشدن نفس زكيه جز پانزده روز فاصله نباشد".
همان امامعليه السلام در حديث ديگرى فرمايد: "پنج روز اوّل از ماه رمضان، پيش از قيام قائم، خورشيد مىگيرد".
علاوه بر آنچه گفته شد نشانههاى بسيار ديگرى نيز ذكر شده كه بهخاطر وجود تشابه ميان آنها و رواياتى كه بيان گرديد، به همين مقداربسنده كرديم.
از امام صادقعليه السلام نقل كردهاند كه فرمود: "كوفه از وجود مؤمنان خالى خواهد شد، علم و دانش از آن رختبربسته ونهان شود چنانكه مار در سوراخش پنهان مىگردد، سپس علمودانش در ديارى كه قم ناميده مىشود آشكار مىشود و اين شهر، معدنعلم و فضل مىگردد تا زمانى كه در زمين مستضعفى در دين باقى نماندحتّى دو شيزگان پشت پرده.
اين امر صورت نمىگيرد مگر هنگام نزديكشدن ظهور قائم ما.
پس خداوند (قم) و مردم آن را قائم مقام حجّت قرارمىدهد و اگر چنين نمىبود زمين، اهلش را در كام خود فرو مىبرد.
و درزمين حجّتى نمىماند تا علم از او به ديگر سرزمينها در مشرق و مغربسرازير شود و بدين وسيله حجّت خدا بر خلق تمام گردد تا آنكه كسى برزمين نمىماند كه دين و علم بدو نرسيده باشد.
سپس قائم ظاهر مىشودوسبب كيفر خداوند و خشم وى بر بندگان مىشود.
زيرا خداوند ازبندگان انتقام نمىگيرد مگر پس از وقتى كه حجّت او را منكر شوند".
زمزمههاى شكوهمند اميد و انتظار 1 - تو پناه منى .
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ صِدْقاً صِدْقاً، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُتَعَبُّداً وَرِقّاً.
اللَّهُمَّ مُعِزَّ كُلَّ مُؤْمِنٍ وَحيدٍ، وَمُذِلَّ كُلَّ جَبَّارٍ عَنيدٍ، أَنْتَ كَنَفى حينَتَعْيينى الْمَذاهِبُ، وَتَضيقُ عَلَىَّ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ.
"به حقيقت، به حقيقت كه هيچ معبودى جز خداى يگانه نيست،وبراستى، براستى هيچ معبودى جز خداى يگانه نيست، از روى تعبّدوبندگى جز خداى يكتا هيچ معبودى نيست".
"خدايا! اى عزّت بخش هر مؤمن تنها، و اى خوار كننده هر ستمگرستيزه جو، تو پناه منى هنگامى كه راههاى گوناگون مرا فرسودند و زمينبا همه فراخىاش بر من تنگ آمد".
اللَّهُمَّ خَلَقْتَنى وَقَدْ كُنْتُ غَنِيّاً عَنْ خَلْق، وَلَوْلا نَصْرُكَ إِيَّاى لَكُنْتُ مِنَالْمَغْلُوبينَ، يا مُنْشِرَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَواضِعَها، وَمُخْرِجَ الْبَرَكَةِ مِنْ مَعادِنَها،وَيامَنْ خَصَّ مِنْ نَفْسِهِ بِشُّمُوخِ الرِّفْعَةِ، فَاَوْلِيآؤُهُ بِعِزِّهِ يَتَعَزَّزُونَ، وَيا مَنْوَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خآئِفُونَ،اَسْأَلُكَ بِإِسْمِكَ الَّذى فَطَرْتَ بِهِ خَلْقَكَ فَكُلٌّ لَكَ مُذْعِنُونَ أَسْأَلَكَ أَنْ تُصَلِّىَعَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ.
"خدايا! مرا بيافريدى حال آنكه از خلقت من بى نياز بودى، و اگريارى دادنت به من نمىبود من از شكست خوردگان مىبودم.
اى كسى كهرحمت را از جايگاهش مىگسترانى، و بركتها را از معدنهايش برونمىكنى.
اى كسى كه از نفس خويش رفعت و بلندى را ويژه مىگرداند،پس اوليايش به عزّت او سرفرازى مىجويند، اى كسى كه پادشاهانبرايش يوغ خوارى برگردنهايشان مىنهند و از خشم و قدرت اوهراسانند، از تو مىخواهم به نامت كه مخلوقاتت را بدان بيامرزيدى،پس همه براى تو فروتن و خوارند، از تو مىخواهم بر محمّد و خاندانمحمّد درود فرستى".
وَأَنْ تَنْجِزَ لى أَمْرى، وَتُعَجِّلَ لِىَ الْفَرَجَ، وَتَكْفِنى وَتُعافينى، وَتَقْضىحَوائِجى، السَّاعَةَ السَّاعَةَ، اللَّيْلَةَ اللَّيْلَةَ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٍ.
"و كار مرا محقّق فرمايى و در گشايش براى من تعجيل بورزى و مرايارى دهى و عافيتم ارزانى فرمايى.
نيازهايم را بر آورده سازى همينساعت همين ساعت و همين شب همين شب كه تو بر هر چيز توانايى".
2 - ستايش براى توست اَللَّهُمَّ إِنْ أَطَعْتُكَ فَالْمَحْمَدَةَ لَكَ، وَإِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ.
مِنْكَ الرَّوحُ،وَمِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدِرَ وَغَفَرَ.
اللَّهُمَّ إِنْكُنْتُ قَدْ عَصَيْتُكَ فَإِنّب قَدْ أَطَعْتُكَ فى أَحَبِّ الْأَشْياءِ إِلَيْكَ وَهُوَ الْايمانُبِكَ، لَمْ أَتَّخِذَ لَكَ وَلَداً، وَلَمْ أَدْعُ لِكَ شَريكاً، مِنّاً بِهِ عَلَىَّ، لا مَنّاً مِنّى بِهِعَلَيْكَ، وَقَدْ عَصَيْتُكَ يا إِلهى عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْمُكابَرَةِ، وَلا الْخُرُوجُ عَنْعُبُودِيَّتِكَ، وَلا الْجُحُودُ لِرُبُوبِيَّتِكَ، وَلكِنْ أَطَعْتُ هَواىَ وَاَزَلَّنِى الشَّيْطانُفَلَكَ الْحُجَّةِ عَلَىَّ وَالْبَيانِ.
"خدايا! اگر تو را فرمان بردم پس ستايش از آنِ توست و اگر تو را نافرمانى كردم، حجّت ازآن تو است، از توست روح و از توست گشايشوفرج، منزّه است آن كه نعمت داد و سپاس گزارد، پيراسته است آن كهقدرت يافت و آمرزيد.
خدايا! اگر تو را نافرمانى كرده بودم پس تو را درمحبوبترين چيزها به درگاهت كه همان ايمان به توست، اطاعت كردم،براى تو فرزندى نگرفتم وشريكى براى تو ادعا نكردم و اين منتّى است بهواسطه ايمان، از تو بر من، نه منتّى بدان از سوى من بر تو.
خداوندا تو رامعصيّت كردم امّا نه از روى گردنكشى و نه از روى خروج از بند بندگى،ونه از روى انكار به ربوبيت تو، ليكن هواى خويش را فرمان بردموشيطان مرا گمراه ساخت، پس حجّت و بيان از آنِ توست بر من".
3 - خدايا! يارى كن.
اَللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفآءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطآءُ، وَانْقَطَعَالرَّجاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ وَمُنِعَتِ اَلسَّمآءُ، وأَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَعَلَيْكَالْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ.
"خدايا سختى گران شد، وكار روشن گشت، و پرده فرو افتاد، و اميدقطع شد، و زمين تنگ گرديد، و آسمان باز داشته شد، و تويى يارىگرفته شده، وبه درگاه توست شكايت، و در شدّت و راحت تكيّه برتوست".
4 - خدايا ما را هدايت كن.
.
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ، وَصِدْقَ النِّيَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ،وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاسْتِقامَةِ، وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ، وَامْلَاْقُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرَفَةِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ، وَاكْفُفْ اَيْدِيَناعَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ، وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخَيانَةِ، وَاسْدُدْاَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغيبَةِ، وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَمائِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ، وَعَلَىالْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ، وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالْإِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ، وَعَلىمَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشَّفآءِ وَالرَّاحَةِ، وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ،وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ، وَعَلَى الشَّبابِ بِالْإِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ، وَعَلَىالنِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَالْعِفَّةِ، وَعَلَى الْأَغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ، وَعَلَى الْفُقَرآءِبِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ، وعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ، وَعَلَى الْأُسَرآءِ بِالْخَلاصِوَالرَّاحَةِ، وَعَلَى الْأُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ، وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصافِ وَحُسْنِالسّيرَةِ، وَبارِكْ لِلْحُجَّاجِ وَالزُّوَّارِ فِى الزَّادِ وَالنَّفَقَةِ، وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَعَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
"خداوندا! به ما توفيق طاعت و دورى از گناه و صدق نيّت و شناختحرمت روزى فرما و به هدايت و استقامت مكرّم بدار، و زبانهاى ما رابه گفتن صواب و حكمت استوار گردان، و دلهاى ما را به علم و معرفتسرشار كن، و شكمهاى ما را از حرام و شبهه پاك فرما، و دستان ما را ازستم و دزدى باز دار، و چشمان ما را از گناهان و خيانت فرو بند،وگوشهاى ما را از شنيدن گفتار بيهوده و غيبت ببند، و زهد و خير خواهىبر علماى ما، وتلاش و رغبت بر دانش اندوزان، و پيروى و موعظت برشنوندگان، وشفا و راحت بر بيماران مسلمين، و رأفت و رحمت برمردگانشان، و وقار و آرامش بر پيرانشان، وبازگشت و توبه بر جوانان،و حيا و عفت بر زنان، وتواضع و گشاده دستى بر توانگران، و صبروقناعت بر تهيدستان، و يارى و پيروزى بر جنگجويان، رهايى و راحتبر اسيران، و عدل و مهربانى بر فرمانروايان، و انصاف و خوشرفتارى برمردم ارزانى فرما، و براى حاجّيان وزايران در توشه و نفقه بركت قرارده، و آنچه كه از حج و عمره بر ايشان واجب كردى به جاى آر به فضلورحمتت اى مهربان ترين مهربان".
5 - شرط زاهد اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ الَّذينَاسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ؛ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِالْمُقيمِ الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلَا اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطَتْ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فىدَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَوَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ وَالثَّنآءَالْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ،وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ اِلىاَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ، وَنَجَّيْتَهُ وَمَنْ امَنَ مَعَهُ مِنَالْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً، وَسَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِىالْاخِرينَ فَأَجَبْتَهُ، وَجَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً، وَبَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً،وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخيهِ رِدْءاً وَوَزيراً، وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيْرِ اَبٍ، وَتَيْتَهُالْبَيِّناتِ، وَاَيَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، وَكُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً، وَنَهَجْتَ لَهُمِنْهاجاً، وَتَخَيَّرْتَ لَهُ اَوْصِيآءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ اِلى مُدَّةٍ،اِقامَةً لِدينِكَ، وَحُجَّةً عَلى عِبادِكَ، وَلِئَلاَّ يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَيَغْلِبَالْباطِلُ عَلى اَهْلِهِ وَلا يَقُولَ اَحَدٌ لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَاَقَمْتَلَنا عَلَماً هادِياً فَنَتَّبِعَ اياتِكَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى خدايا! سپاس و ستايش از آن توست بر آنچه كه در باره اولياى خويشتقدير فرمودى.
كسانىكه براى خود ودينت مخصوص كردى، چون نعيمباقى وبىزوال ابدى را كه نزد توست براى ايشان اختيار كردى، پس ازآنكه زهد در دنياى دون و زيور و زينت آن را با آنان شرط نمودى و آنهاهم به اين شرط متعهد شدند و تو دانستى كه اينان به عهد خود پاى بندند،پس ايشان را پذيرفتى و نزديكشان ساختى و علوّ ذكر و ثناى آشكار عنايتفرمودى و فرشتگانت را بر ايشان فرود آوردى و به وحى خود بزرگيشاندادى و از دانش خويش سيرابشان ساختى وآنها را واسطه و وسيله ورودبه بهشت گردانيدى، يكى را در بهشت مسكن دادى تا اينكه از آنجابرونش آوردى، و ديگرى را در كشتىات سوار كردى و به رحمت خويشبا كساني كه بدو ايمان آوردهاند از مرگ نجاتش بخشيدي، ويكي را براىخويش دوست گرفتى و او زبان راستى را در امم آخر از تو خواست و توتقاضايش را اجابت كردى و او را به جايگاه والا رسانيدى، و با يكى از(بوسيله) درخت سخن گفتى و براى او برادرش را مدافع و وزير قراردادى، و يكى را بى آنكه پدرى داشته باشد به دنيا آوردى و بدو بَيّناتدادى و با روح القدس مؤيدش داشتى و براى هر يك شريعت و آئينى قراردادى و جانشينانى برگزيدى تا هر يك پس از ديگرى حافظ و نگاهباندين تو، و بر بندگان تو حجّت باشند از مدّتى تا مدّت ديگر و براى آنكهحق از قرارگاهش خارج نشود و باطل بر اهل حق چيرگى نياورد و كسىنگويد چرا بيم دهندهاى به سوى ما نفرستادى و براى ما درفشى هدايتگربر نيفراختى تا پيش از آنكه ذليل و خوار شويم از نشانههاى تو پيروىكنيم".
6 - برگزيده در پيمان اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ، وَخاتَمِ النَّبِيّينَ وَحُجَّةِ رَبِالْعالَمينَ، الْمُنْتَجَبِ فِى الْميثاقِ الْمُصْطَفى فِى الضِّلالِ، الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِافَةٍ، الْبَرىَ مِنْ كُلِّ عَيْبِ، الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، الْمُرْتَجى لِلشَّفاعَةِ، الْمُفَوَّضِاِلَيْهِ دينُ اللَّهِ.
اَللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيانَهُ، وَعَظِّمْ بُرْهانَهُ، وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُ، وَارْفَعْدَرجَتَهُ، وَاَضِئْ نُورَهُ، وَبَيِّضْ وَجْهَهُ، وَاَعْطِهِ الْفَضْلَ وَالْفَضيلَةَ، وَالْمَنْزِلَةَوَالْوَسيلَةَ، وَالدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مُحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَوَالْأخِرُونَ "بار خدايا! بر محمّد سرور فرستادگان و خاتم پيامبران و حجّتپروردگار جهانيان درود فرست، او كه در پيمان برگزيده است و درسايهها منتخب، پاك از هر آفت، و به دور از هر عيب است، براىرهايى بدو آرزو برند و براى شفاعت بدو اميد بندند، كسى كه دين خدابدو تفويض شده است.
خدايا! بنيان او را شرافت بخش و برهانش راوالايى ده و حجّتش را پيروزى عطا كن ومرتبهاش را بلندى ده و نورش رادرخشان ساز و سيمايش را سپيد و نورانى گردان و بدو فضل و فضيلت ومنزلت و وسيلت و درجه والا عطا كن و او را به جايگاه پسنديده بر انگيزتا مورد غبطه اوّلين و آخرين واقع شود".
7 - خدايا به حمد تو آغاز ستايش مىكنم اللّهُمَّ إِنِّي أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ، وَأَيْقَنْتُأَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ العَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَشَدُّ المُعاقِبِينَ فِيمَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ، وَأَعْظَمُ المُتَجَبِّرِينَ فِي مَوْضِعِ الكِبْرِياءِ وَالعَظَمَةِ.
اللّهُمَّ أَذِنْتَ لِي فِي دُعائِكَ وَمَسْأَلَتِكَ، فَاسْمَعْ يا سَمِيعُ مِدْحَتِي، وَأَجِبْيا رَحِيمُ دَعْوَتِي، وَأَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتِي.
الحَمْدُ للَّهِ مالِكِ المُلْكِ، مُجْرِي الفُلْكِ، مُسَخِّرِ الرِّياحِ، فالِقِ الإِصْباحِ،دَيَّانِ الدِّينِ، رَبِّ العالَمِينَ.
الحَمْدُ للَّهِ عَلَى حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِعَلَى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِ عَلَى طُولِ أَناتِهِ فِي غَضَبِهِ وَهُوَ قادِرٌ عَلَىما يُرِيدُ.
الحَمْدُ للَّهِ خالِقِ الخَلْقِ، باسِطِ الرِّزْقِ، فالِقِ الإِصْباحِ، ذِي الجَلالِوَالإِكْرامِ وَالفَضْلِ وَالإِنْعامِ الَّذِي بَعُدَ فَلا يُرَى، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَى، الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي يُؤْمِنُ الخائِفِينَ، وَيُنَجِّي الصَّالِحِينَ، وَيَرْفَعُ المُسْتَضْعَفِينَ،وَيَضَعُ المُسْتَكْبِرِينَ، وَيُهْلِكُ مُلُوكاً وَيَسْتَخْلِفُ آخَرِينَ؛ وَالحَمْدُ للَّهِ قاصِمِالجَبَّارِينَ، مُبِيرُ الظَّالِمِينَ، مُدْرِكِ الهارِبِينَ، نَكالِ الظَّالِمِينَ، صَرِيخَالمُسْتَصْرِخِينَ، مَوْضِعِ حاجاتِ الطَّالِبِينَ، مُعْتَمَدِ المُؤْمِنِينَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمةٍ تُعِزُّ بِها الإِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهاالنِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِيها مِنَ الدُّعاةِ إِلَى طاعَتِكَ، وَالقادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ،وَتَرْزُقُنَا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ.
اللَّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا،وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا فَصَلِعَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِنَّا عَلَى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍ تَكْشِفُهُ،وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُناها، وَعافِيَةٍ مِنْكَتُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
"خدايا! من به ستايش تو آغاز ثنا مىكنم كه تو به نعمت و احسانخويش راه صواب را استوار مىدارى و يقين آورم كه در موضع عفوورحمت، مهربانترين مهربانى و سخت ترين كين كشندهاى در جايگاهعقاب و انتقام، وبزرگترين جبارانى در موضع كبريا و بزرگى.
خدايا! به من رخصت دادى تا تو را بخوانم و بخواهم پس بشنواىشنواى مدح وستايشم وپاسخ گوى اى آنكه به مهربانى دعايم را مىشنوىواى آمرزنده لغزشم را بيامرز.
سپاس خدا را مالك هستى، گرداننده كشتيها، رام كننده بادها،شكافنده صبحگاهان، حكمفرماى روز جزا، پروردگار جهانيان،وسپاس خدا را بر عفو او پس از قدرتش، و سپاس خدا را بر حلموبردبارى دير پاى او در خشم وغضبش حال آنكه او بر آنچه خواهدتواناست.
سپاس خدا را آفريننده موجودات، گسترده روزى، شكافندهصبحگاهان، صاحب شكوه و بزرگوارى و فضل و بخشايش، آن كه دورشود و ديده نشود و نزديك شد و شاهد رازهاى نهان است، بزرگوار وبلندمرتبه.
سپاس خدا را آن كه ترسيدگان را ايمنى مىبخشد و صالحان را رهايىمىدهد و مستضعفان را بالا مىبرد و مستكبران را فرو مىنهد و پادشاهانىرا هلاك مىكند و ديگران را به جانشينى مىگمارد، و سپاس خدا راكوبنده ستمگران، هلاك كننده ظالمان، دريابنده گريزندگان، به كيفررساننده ستمگران، فريادرس فريادخواهان، مرجع حاجاتنيازمندان،تكيهگاهاهل ايمان.
خدايا! ما به تو اميد داريم تا دولت با كرامت (امام زمان) را به ظهورآورى وبدان اسلام و مسلمانان را سرافرازى دهى و نفاق و منافقان راخوار گردانى و ما را در آن از دعوتگران به طاعت خويش و راهبران به راهخويش قرار دهى و بدان كرامت دنيا و آخرت را به ما ارزانى فرمايى.
خدايا! آنچه كه از حق به ما باز شناساندى ما را به عمل بدان نيزوادار، وآنچه از (شناخت) آن كوتاهى ورزيديم بدان برسان.
خدايا! ما از فقدان پيامبرمان و غيبت پيشوايمان و فراوانى دشمنانواندكىشمارمان وسختىفتنهها وغلبهروزگار برخود بهتوشكايتمىكنيم.
پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را در همه اين امور با فتحعاجل از جانب خود، و بر طرف كردن رنج و سختى از ما نصرت خويشوعزّت وسلطنت حقّه كه توآن را آشكار مىگردانى، پيروزى عطا كن وبهرحمتى از توجّه خويش كه همه ما را فراگيرد و جامه سلامت، كه ما رابپوشاند ياورى فرما، بهحقرحمت نامنتهايت، اىمهربانترين مهربان".
سخن آخر از هزار و صد و شصت و يك سال پيش، يعنى از زمان ولادت آنحضرتعليه السلامدر سال 255 هجرى تا اين سال يعنى 1416 هجرى، سرور ما امام مهدى "عج" درميان سجدهكنندگان است و شبها را با تهجّد براى خدا زنده نگاه مىدارد و روزها رابه عبادت و تسليم در برابر پروردگار جهانيان سپرى مىكنند.
او منتظر فرا رسيدن لحظه يارى است، تا زمانى كه خداوند به او اجازه فرجدهد.
آنحضرت نيز همانند ديگر مؤمنان از خداوند فرج نزديك را خواستار استو در نتيجه به برترين اعمال امّت محمّدصلى الله عليه وآله يعنى انتظار فرج مشغول است.
آه كه چه آبرويى در پيشگاه خداوند دارد! پس حاجتهاى خود را فراروىخويش قرار دهيم و با توسّل به او از پروردگارمان بخواهيم كه اين اندوه را از امّترنجديده ما بزدايد.
بياييد او را به هنگام شدّت يافتن دشوارى بخوانيم و پروردگارمان را به بندهصالحش كه براى نصرت بندگان مستضعف خود او را ذخيره داشته، سوگند دهيم تاعذاب را از ما بردارد. بياييد خدا را بخوانيم و با جديّت از او بخواهيم كه سيماى تابانش را به مابنماياند و ما را در جرگه ياران و ياورانش قرار دهد. ان شاء اللَّه .
نوشته شده توسط مصطفي جهان بخش در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 22:25 | لینک ثابت |

